تصاویر ایران

مشاهير و چهره‌های ماندگار

مقالات همايش

دانشجویان

مجله الکترونیکی

نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد

اهر

 

 

ارسباران و مركز آن اهر، دژ قوم ماد و رودخانه ارس مرز دولت ماد بود. اهر از شهرهاى قديمى‌ آذربايجان است. اين شهر قبل از اسلام اوزانلار نام داشت و به نام ميمد نيز مشهور بود. بعد از ظهور اسلام به نام اهر يا اهريچ خوانده شد كه حاكم نشين قره داغ بود.در سال 23 هجرى‌ قمرى‌ در زمان خليفه دوم، قواى اسلام به فرماندهى‌ بكر بن عبدالله به اين منطقه دست يافتند.در زمان خلافت عباسيان از سال 200 تا 222 هجرى‌ قمرى‌ بابك خرمدين در آذربايجان بر عليه خليفه عباسى‌ ( معتصم ستمگر) قيام كرد و قريب به 20 سال در مقابل سپاهيان خليفه مقاومت نمود و حماسه‌ها آفريد. او بزرگترين سرداران عرب و سپاهيانش را كه بيش از 250 هزار نفر بودند نابود كرد.درزمان حكومت شهرياران گمنام ( كنگريان، جستانيان، آل مسافر، رواديان) شهر اهر در رديف سرزمين قهرمانان استقلال طلب ايران بود. پس از حكومت سلجوقيان و خوارزمشاهيان، در زمان اتابكان، شهرستان اهر مركز حكومت اولاد جهان پهلوان، اتابك آذربايجان بود و تعدادى‌ از آنان به نام مالك اهر در ارسبان حكومت كردند.در زمان حكومت صفويه جنگ سختى‌ بين مردم اهر و ايل بايبوردلو با قشون عثمانى‌ درمحل معروف به قانلى‌ گول در جنوب اهر اتفاق افتاد. در دوره قاجاريه و جنگ‌هاى ايران و روس شهر اهر مركز فرماندهى‌ عباس ميرزا نايب السلطنه بود. در سال 1228 هجرى‌ قمرى،‌‌ زمان وقوع جنگ‌هاى اصلاندوز، سرجان ماكدونالد سفير انگلستان درايران به اتفاق ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانى،‌‌ در اهر به حضور فتحعلى‌ شاه قاجار رسيد. در بيمارى‌ وباى وحشتناك تبريز به سال 1228 قمرى‌ كه عده بى‌شمارى‌ تلف شدند، محمد شاه مدتى‌ در اهر اقامت داشت و به امور آذربايجان رسيدگى‌ مى‌ كرد.مظفر الدين شاه قاجار درسفرى‌ به ارسباران بعضى‌ مناظر طبيعى‌ اروپا را با نقاط دل‌انگيز اين منطقه مقايسه كرده است.در سال 1240 هجرى‌ قمرى‌ سپاه ژنرال مدداف روسى‌ با استفاده از غفلت حكام ارسباران، از ارس عبور كرد و اهر را گرفت. ولى‌ بعد از مدتى‌ عقب نشينى‌ كرد و به قفقاز برگشت. در دوره دوم جنگ ايران و روس ( 43- 1241 هـ .ق) كه ژنرال پاسكويچ روسى‌ تبريز را در تصرف داشت، ژنرال گراف سوخان براى تصرف اهر و اردبيل به اين منطقه آمد و شهرها و روستاهاى مسير راه را تصرف و به آزار و اذيت مردم بى‌دفاع پرداخت. رضاخان در اوايل حكومت خود مسافرتى‌ به ارسباران كرد و در گردنه مشك عنبر، دستور داد تا اسم قره داغ را مشكبار بنامند كه عملى‌ نشد. آنچه در تاريخ معاصر آذربايجان معروف و مهم است قيام مردم تبريز به رهبرى‌ ستارخان ( سردار ملى‌ ) در انقلاب مشروطيت است. او اهل ارسباران بود وبه نام ستار قره داغى‌ معروف است.

 

بستان آباد

 

 

شهرستان بستان آباد در محل شهر باستانى‌ و گمشده اوجان، بنا شده است. نام او جان از قرن ششم به بعد در اكثر سفرنامه‌ها و كتاب‌هاى تاريخى‌ آمده است. ياقوت حموى‌ مى‌نويسد:
« اوجان شهركى‌ است در آذربايجان و با تبريز ده فرسخ فاصله دارد. در راه رى‌ واقع شده بازار و بارو دارد و خرابى‌ در آن راه يافته است.»
حمدالله مستوفى‌ در نزهه القلوب مى‌نويسد:
« آن را بيژن بن گيو بن گودرز ساخت. غازان خان تجديد عمارتش كرد. از سنگ و گچ بارو كشيد و شهر اسلام خواند و دارالملك ساخت. هوايش سرد و آبش از كوه سهند جارى‌ است حاصلش غله و بقولات بود. ميوه اوجان از اقليم چهارم است. از توابع ناحيت مهران رود شمرده اند. مردمش سفيد چهره و شافعى‌ مذهب‌اند».خواجه رشيد الدين فضل الله همدانى‌ درتاريخ مبارك غازانى‌ همه جا اوجان را شهر اسلام خوانده و درباره جشن بزرگ غازان خان در اوجان شرح جالبى‌ آورده است. بعد از غازان نيز اين شهر همچنان آباد ماند و پايتخت ييلاقى‌ بود و مراتع اطراف رودخانه اوجان اقامتگاه تابستانى‌ اردو شمرده مى‌شد.
در كتاب حبيب السير غياث الدين بن همام الدين الحسينى‌ معروف به خواند مير آمده است:
« در سال‌هاى بين 740 تا 806 هجرى‌ قمرى‌ ، حوادث مهمى‌ در اوجان روى‌ داد تا اين كه امير تيمور هنگام عزيمت به تبريز چند روز در قصر غازانى‌ اوجان به استراحت پرداخت و علما و سادات و عرفاى تبريز در مجالس مباحثه در حضور وى‌ شركت كردند.» در 823 هجرى‌ قمرى‌ قره يوسف تركمان، در اوجان از دنيا رفت. در 839 هجرى‌ قمرى‌ فرمانروايى‌ آذربايجان از طرف شاهرخ به امير جهانشاه در اوجان واگذار شد.فرمانروايان تركمانان و صفويه مدت‌ها در قصر غازانى‌ در اوجان مجالس عيش و نوش داشتند، اما در روزگار فرمانروايى‌ بعدى‌ اذربايجان، حوادث و جنگ‌هاى خونين متعددى‌ اوجان را در معرض انهدام و ويرانى‌ قرار داد كه امروزه از آن آبادانى‌ و زيبايى‌ فقط يك رودخانه ويك دهستان به نام اوجان در جغرافياى آذربايجان باقى‌ مانده است.

 

بناب

 

 

بناب به معناى سرزمينى‌ است كه ريشه اش در آب و يا نزديك آب است. اين شهر قبل از حمله مغول بسيار آباد و پر رونق بود. درگورستان‌هاى منطقه قره قشون، درارتفاعات جنوبى‌ آن، آثارى‌ مربوط به قرون هشتم ونهم هجرى‌ به دست آمده است. آثار و بقاياى بناهاى تاريخى‌ نشانگر آبادانى‌ آن در دوره صفويه است. با وجود اين كه بناب از شهرهاى مهم آذربايجان است از نقطه نظر اقتصادى،‌‌ سياسى‌ و تاريخى‌ پيوسته تحت تأثير مراغه بوده است.

 

تبريز

 

 

تبريز يكى‌ از قديمى‌ترين مناطق ايران است و مجموعه آثار تاريخى‌ و نشانه‌هاى باستانشناختى‌ كه از محل‌هاى مختلف آن در نتيجه حفارى‌هاى مجاز و غيرمجاز به دست آمده است، دلالت بر ديرينگى‌ و قدمت تاريخى‌ اين شهر دارد. اين قدمت، مباحثات و مشاجرات متعددى‌ بين مورخين و محقيقين برانگيخته است و هنوز هم اطلاعات جامع و مستندى‌ در مورد قدمت، وجه تسميه و چگونگى‌ پيدايش اين منطقه در دست نيست و كما كان نظرات متفاوتى‌ در اين موارد مطرح است.قديمى‌ تريم مطلب مربوط به شهر تبريز در كتيبه سارگن دوم پادشاه آشور ( 722 – 750 ق- م) آمده است كه آن را شهرى‌ بزرگ و آباد و داراى باروى‌ تودرتو وصف كرده است. سارگن دراين كتيبه از شهرى‌ به نام اوشكايا كه شايد همان اسكوى‌ امروز است و نيز از دژ و قلعه محكمى‌ به نام تارويى‌ ياد مى‌كند كه به احتمال زياد تبريز است. گذشته از اين، در يكى‌ از كتيبه‌هاى سناخريب پادشاه آشور ( 705- 681 ق.م) از شهرى‌ به نام تربيس نام برده شده است كه پادشاه مزبور در آنجا معبدى‌ به نام نركان ساخته بود.بعضى‌ از مورخين و محققين، تبريز را همان گابريسى‌ مى‌دانند كه در پنجمين جدول آسيايى‌ بطليموس اسكندرانى‌ ( در نيمه دوم قرن دوم ميلادي) ثبت شده است. و اعتقاد دارند كه بعدها حرف گ به ت تبديل شده است. بعضى‌ ديگر تروياى معروف و تبريز را يكى‌ مى‌پندارند. عده‌اى حتى‌ اين شهر را همان سوز يا شوش قديم و عده‌اى ديگر آكراتا يا آماتاى ذكر شده در تورات فرض كرده‌اند. گروهى‌ از جمله كينز انگليسى‌ كه در اوايل قرن نوزدهم به تحقق پيرامون جغرافياى تاريخى‌ آذربايجان پرداخت، تبريز را كازايا گنزكه يا گنجك باستان شمرده‌اند.
تاريخ تبريز بعد از اسلام برخلاف تاريخ كهن آن كه با حدس و گمان همراه است، روشن و واضح است. اين شهر در سال 21 هجرى‌ قمرى‌ به وسيله اعراب فتح شد و به دنبال آن قبايلى‌ از اعراب مانند ازدها كه از قبايل معروف اعراب يمن بودند و دراين شهر ماندند وحكومت رواديان را بنيان نهادند. اغلب منابع بعد اسلام نيز بناى اوليه تبريز را به زبيده خاتون همسر هارون الرشيد نسبت داده‌اند، اما درمتون تاريخى‌ قديم مطلبى‌ كه دليل صحت اين ادعا باشد، ديده نشده است و اساساً هيچ جا ذكرى‌ از اين كه زبيده زن هارون الرشيد به آذربايجان آمده باشد به ميان نيامده است. از جمله كسانى‌ كه معتقدند شهر تبريز به امر زبيده خاتون دختر جعفر پسر منصور عباسى‌ وهمسر هارون‌الرشيد به وجود آمده است، حمدالله مستوفى‌ قزوينى‌ است. او در كتاب نزهه القلوب، تاريخ بناى تبريز را 175 هجرى‌ قمرى‌ آورده اضافه كرده است كه باروى‌ تبريز 6000 گام بود و 10 دروازه داشت.آنچه كه از مطالعه منابع تاريخى‌ و نتايج پژوهشگران مختلف از جمله نادر ميرزا، كسروى‌ و جكسن آمريكايى‌ به دست مى‌آيد اين است كه نسبت دادن بناى تبريز به زبيده خاتون نمى‌تواند صحيح باشد. به طورى‌ كه از از كتب تاريخ ارمنى‌ نيز بر مى‌آيد، از چند قرن پيش از اسلام شهر تبريز برپا بوده و عنوان شهر را داشته است. احتمالاً علت اينكه در فتوحات تازيان نامى‌ از تبريز برده نشده است آن است كه در آن زمان چندان آباد و صاحب نام نبوده است.پروفسور مينورسكى‌ مؤلف كتاب تاريخ تبريز بر اين عقيده است كه تبريز فعلى‌ همان شهر تارماكيس است كه در كتبيه سارگن از آن نام برده شده است. سارگن دوم در كتببه خود از 21 شهر در اين منطقه نام برده است كه نشان دهنده رشد شهرسازى‌ در نواحى‌ اطراف درياچه اروميه در هزاره اول پيش از ميلاد است.تعيين تاريخ دقيق پيدايش شهرنشينى‌ در دشتى‌ كه تبريز در آن قرار گرفته، دشوار است. همين قدر مى‌توان گفت كه شرايط اين دشتِ حاصلخيز به واسطه وجود دو رود آجى‌ چاى و مهران رود، اقليم معتدل، موقعيت ارتباطى‌ بسيار مناسب، وجود منابع زيرزمينى‌ غنى‌ و موقعيت مناسب استراتژيكى‌ آن، زمينه مساعدى‌ براى تكوين وتوسعه زندگى‌ شهرى‌ فراهم آورده است.در جريان كاوشهايى‌ كه توسط هيئت باستان‌شناسى‌ انگليسى‌ به رهبرى‌ چارلز بورنى‌ در قار تپه ( يانيق تپه ) واقع در 30 كيلومترى‌ جنوب غربى‌ تبريز صورت گرفت به خانه‌هاى دايره‌اى شكلى‌ برخوردند كه از آجر خام و چينه ساخته شده اند و به اواخر هزاره سوم و اوايل هزاره دوم قبل از ميلاد ( اواخر دوره عصر سنگ – مس و اوايل دوران مفرغ) تعلق دارند. در اين خانه‌ها سنگ‌ آسياب‌ها، استخوان حيوانات، نقش‌هاى هندسى‌ شكل، ظروف سفالى‌ مزين به تصاوير پرندگان و حيوانات، انبارهاى آذوقه و كارگاه نيز كشف شد. از اين كشفيات چنين استنباط مى‌شود كه در آن هنگام در حوالى‌ تبريز فعلى‌ گروهى‌ از مردم به امر پيشه‌ورى‌ اشتغال داشتند كه تقسيم كار، زمينه مساعدى‌ براى ايجاد زندگى‌ شهرى‌ وشهرها پديد آورد. به هر صورت، قديمى‌ترين سند دال بر وجود تبريز ( تارويي- تارماكيس) كتيبه سارگن دوم متعلق به اواخر سده هشتم قبل از ميلاد است. به احتمال قوى‌ شهر در جريان حمله نيروهاى ويرانگر آشور منهدم شد. تا قرن‌هاى سوم و چهارم بعد از ميلاد نام و نشانى‌ از آن دربين نيست، تا آن كه مورخان ارمنى‌ ازشهرى‌ به نام تاورژ سخن گفتند و قراينى‌ دال به وجود شهرى‌ در محل تبريز كنونى‌ دردوران ساسانى‌ به دست آمد. مى‌توان حدس زد كه به جاى ويادر جوار شهر ويران شده تارماكيس و مجموعه دهكده‌هايى‌ كه در آن حدود پراكنده بوده‌اند و در كتبيه سارگن از آن‌ها سخن رفته است، شهر ديگرى‌ بنيان نهاده شد و روى‌ به توسعه گذاشت. ولى‌ اين توسعه از لحاظ تاريخى‌ ديرى‌ نپاييد و به هر علتى‌ شهر دوباره راه زوال پيمود. چنان كه در اواخر دوره ساسانى‌ و در جريان يورش و فتوحات تازيان و تا نيمه اول قرن دوم هجرى‌ نامى‌ از آن ذكر نشده است. و تبريز نخستين بار به عنوان قلعه آمده است كه بعدها به شهرى‌ بزرگ تبديل مى‌شود. شهرى‌ كه در طى‌ چهارده سده به يكى‌ از شهرهاى معروف آذربايجان و ايران اشتهار يافته است. اين شهر پايتخت چندين سلسله قدرتمند بود. گاهى‌ در نتيجه پيشامدهاى ناگوار طبيعى‌ ويا تاريخى‌ گرفتار فترت مى‌شد، رونق و جمعيت خود را از دست مى‌داد. تا آن جا كه از آن جز ويرانه‌اى به جا نمى‌ ماند و باز زمانى‌ ققنوس وار، ازميان خاكسترش سربر مى‌آورد و رونق و توسعه مى‌گرفت.در دوره حكومت رواديان تبريز پايتخت آذربايجان شد و به علت موقعيت ممتاز جغرافيايى‌ و نظامى‌ خود بيشتر از ساير شهرها مورد توجه قرار گرفت.در سال 340 هجرى‌ قمرى‌ از اتحاد سه گانه تبريز، اشنو ( اسنه، اسنق ) و دهخوارقان مملكت بنى‌ رودينى‌ به وجود آمد كه حكام آن قدرت و استقلال كامل داشتند وخلفاى بغداد از دخالت و نفوذ كمى‌ در آن برخوردار بودند.از قرن نوزدهم ميلادى‌ يا قرن سوم هجرى‌ به بعد نام تبريز در رديف شهرهاى بزرگ آذربايجان آمده است كه در آن جا همزمان با پيشرفت صنعت وتجارت، علم وتمدن نيز شكوفا شده است.در سال 420 هجرى‌ امير وهسودان فرمانرواى تبريز شد و از سال 446 هجرى،‌‌ تبريز و آذربايجان تحت سلطه حكومت سلجوقيان قرار گرفت. اهالى‌ تبريز در سال 616 هجرى‌ موفق شدند با دادن هداياى قيمتى‌ و پول فراوان، از هجوم مغولان به شهر و ويرانى‌ آن جلوگيرى‌ كنند. پس از حمله مغول به ايران براى اولين بار شهر تبريز به دستور آباقاخان ( 680 -663 هجرى‌ قمري) پايتخت رسمى‌ ايلخانان شد. در سال 685 هجرى‌ در دوران حاكميت آباقاخان در تبريز، زندگى‌ مدنى‌ واقتصادى‌ دوباره شكوفا شد.سلطان محمود غازان خان معروف‌ترين شاه مغول در 694 هجرى‌ تبريز را مقر حكوت قرار داد و آن را به منتهاى درجه عظمت و بزرگى‌ و آبادانى‌ رسانيد. تبريز نه تنها در آذربايجان و ايران، بلكه در شرق نزديك و ميانه نيز مركز بازرگانى‌ و صنعت و جايگاه علم و تمدن شد. در اين عصر، غازان خان در روستايى‌ به نام شام در كنار آجى‌ چاى آبادانى‌هاى بزرگى‌ انجام داد و مقبره با شكوه شام غازان يا شنب غازان را بنا كرد. تجارت و داد و ستد به علت برقرارى‌ امنيت و رفاه و ازدياد جمعيت رونق يافت و بازارهاى زيادى‌ ساخته شد.خواجه رشيد الدين فضل الله همدانى‌ در بخش شمالى‌ تبريز در بيلانكوه مركز علمى‌ ربع رشيدى‌ را بنا نهاد تاج الدين عليشاه جيلانى‌ نيز مسجد عليشاه ( ارك تبريز) را در مركز شهر بنا نهاد. تبريز دراين زمان رسماً پايتخت ايلخانان مغول بود و تمام مملكت از جيحون تا مصر زير اطاعت فرمانروايان تبريز قرار داشت.پس از ايلخانان مغول، تبريز در عصر جلايريان و تركمانان آق يو نلو و قره قريونلو پايتخت ايران شد و در اين زمان ( 870 هجري) بود كه به دستور جهانشاه بن قره يوسف بن تركمان مسجد كبود ( گؤى‌ مسجد) بنا گرديد.ى‌‌ورش‌هاى امير تيمور و فرزندان او به تبريز، كوچ دادن اجبارى‌ صنعتگران و هنرمندان به تركمنستان و بالاخره زلزله‌هاى بى‌امان پى‌ در پى‌ شكوه و عظمت تبريز را به طور موقت از بين برد و اكثر آثار تارخى‌ كم نظير آن را بين رفت.در سال 906 هجرى‌ شاه اسماعيل صفوى‌ ( متخلص به ختايي) تبريز را پايتخت ايران كرد. در دوران صفوى‌ شهر تبريز بارها ميدان جنگ ايران و عثمانى‌ شد.در آغاز حكومت قاجار به خصوص زمان فتحعلى‌ شاه، تبريز پايتخت دوم يا وليعهد‌نشين ايران شد و محل استقرار عباس ميرزا نايب السطنه گرديد. تمام وليعهدهاى خاندان قاجار در مقام حكومت آذربايجان دوران وليعهدى‌ خود را دراين شهر سپرى‌ كردند.تبريز به علت نزديكى‌ به روسيه تزارى‌ و عثمانى‌ و ارتباط با كشورهاى اروپايى‌ مورد توجه قرار گرفت وامور تجارى‌ رونق يافت و شهر به سرعت روى‌ به آبادانى‌ و رشد و پيشرفت نهاد. مردم با افكار آزاديخواهى‌ و مظاهر تمدن و علوم و فنون جديد آشنا شدند و دريافتند كه بايد با استبداد و بيدادگرى‌ مبارزه كنند و عدالت و برابرى‌ را در جامعه حكمفرما سازند. بنابراين، در سال 1906 ميلادى‌ ( 1285 شمسى،‌‌ 1324 هـ . ق) مردم تبريز در انقلاب مشروطيت نقش بزرگى‌ را برعهده گرفتند.در دوره استبداد صغير محمد على‌ شاه، مردم تبريز به رهبرى‌ دو قهرمان ملي- ستارخان و باقرخان، پس از ماه‌ها مبارزه و ستيز، ابتدا تبريز و آذربايجان وسپس ايران را از چنگ استبداد رهايى‌ بخشيدند.در سال 1299 شمسى‌ ( 1340 هجرى‌ قمرى‌ ) قيام روحانى‌ مبارز شيخ محمد خيابانى‌ در تبريز بر عليه استعمار انگليس و عهدنامه وثوق الدوله شروع شد و به پيروزى‌ ملت و عقب نشينى‌ استعمار انگليس انجاميد.در سال 1324 شمسى‌ مردم تبريز و آذربايجان شاهد اعلام حكومت داخلى‌ به رهبرى‌ فرقه دمكرات آذربايجان بودند كه اين حكومت در آذر ماه 1325 با حمله قشون دولت مركزى‌ سرنگون شد.در سال 1329 شمسى‌ مردم تبريز و آذربايجان در ملى‌ كردن نفت و خلع يد از استعمار پير انگلستان در صف اول مبارزه بودند.
در 29 بهمن سال 1356 و 22 بهمن سال 1357 مردم مبارز و انقلابى‌ تبريز در پيروزى‌ انقلاب اسلامى‌ ايران نقش اساسى‌ و تاريخ سازى‌ را به عهده داشتند.

 

سراب

 

 

منطقه سراب از جمله مناطقى‌ است كه از ديرباز مسكونى‌ بوده است. وجود كتبيه‌ اورارتويى،‌‌ تپه هاى باستانى‌ و معابد سنگى‌ در حومه اين شهر نشانگر قدمت تاريخى‌ منطقه است. سراب در دوره امپراطورى‌ اورارتويى‌ از جمله مناطقى‌ با تمدن شهرى‌ بود. حتى‌ بعضى‌ از محققين و باستان‌شناسان براين باورند كه قبور پراكنده در اطراف و اكناف شهر سراب، قدمتى‌ بيش از سنگ نبشته‌هاى اورارتويى‌ دارند.آثار به جاى مانده از فتوحات حكمرانان اورارتويى‌ قدمت تاريخى‌ اين منطقه را به سال‌هاى 685-730 ق.م مى‌رساند. سنگ نبشته رازليق كه يك باستان‌شناس آلمانى‌ در سال 1971 آن را خواند به خط ميخى‌ و متعلق به آرگيشتى‌ دوم پسر روساى اول است. سنگ نبشته نشتبان هم بيان كننده فتوحات اورارتو در قرن هشتم قبل از ميلاد است. مراكز تمدن عهد باستان، معمولاً پس از ويرانى‌ و انهدام در اثر حملات دشمنان، دوباره بازسازى‌ نمى‌شد، اما شهر سراب بعد از شكست اورارتوها، در دوران حكمرانى‌ پارت‌ها نيز از رونق كافى‌ برخوردار شد و مورد توجه حكمرانان پارتى‌ بود. وجود تپه‌هاى باستانى،‌‌ تل‌ها و سفالينه‌هاى كشف شده در منطقه، شاهد اين مدعا است.در منطقه سراب آثار متعددى‌ از جمله معابد سنگى‌ ، قلاع و يك چهار طاقى‌ متعلق به دوران تمدن ساسانى‌ بر جاى مانده كه مبين اهميت آن،‌در دوره ساسانى‌ است.در دوران بعد از حاكميت اسلام در ايران و آذربايجان، ‌شهر سراب همچنان ارزش و اعتبار شهرى‌ خود را حفظ كرد و به لحاظ موقعيت ويژه مواصلاتى‌ و حاصلخيزى‌ خاك هميشه مورد توجه حكمرانان بود. چنانچه مورخين نوشته‌اند، بابك خرمدين در شهر سراب با شبلى‌بن مثنى‌ ازدى‌ ملاقات كرد و جنگ امير و هسودان با غزان در كنار اين شهر در قرن پنج هجرى‌ رخ داد.شهر سراب در دوران حكومت مغولان از مراكز عمدة‌ حكومتى‌ در آذربايجان بود. نوشته‌اند كه سلطان احمد تكودار كه اسلام آورده بود، از دست ارغون‌خان و سرداران مغول به اردوى‌ مادر كه در سراب مستقر بود، پناه برد و در آنجا دستگير شد و به دستور ارغون به سال 683 كشته شد. بعد از شكست سلطان احمد تكودار ارغون‌خان مغول، شوراى مغولان را در گردنه سائين به سال 683 تشكيل داد. در زمان حكومت چوپانيان نيز سراب مورد توجه بود و حكومت آن با«جانى‌ بيگ‌خان» از اولاد «جوجى‌خان» بود كه در سال 758 در اين شهر كشته شد.
در اوايل حكمرانى‌ صوفيه كه شهرهاى تبريز و اردبيل از شهرهاى مهم به شمار مى‌رفتند، سراب به دليل نزديكى‌ به اين دو شهر و موقعيت سوق‌الجيشى،‌‌ از اهميت ويژه‌اى برخوردار بود. شاه اسماعيل صفوى‌ بعد از شكست در جنگ چالدران به سراب روى‌ آورد و در سال 930 در اين شهر درگذشت.جنگ شاه اسماعيل و خليل پاشا در سراب روى‌ داد و باعث ويرانى‌ و خسارات جبران‌ناپذيرى‌ شد؛ ولى‌ شاه عباس قواى عثمانى‌ را در اين شهر شكست داد.به سال 1205 آغا محمدخان قاجار با صادق خان شقاقى‌ در اين منطقه جنگيد و بعد از گريختن صادق‌خان از شهر، آغا محمدخان سراب را غارت كرد و به آتش كشيد. صادق خان شقاقى‌ در جنگ با فتحعلى‌ شاه نيز شكست خورد و به سراب عقب نشينى‌ كرد و بعد از اينكه جواهرات آغا محمدخان را به فتحعلى‌ شاه پس داد، از طرف شاه قاجار بخشوده شد و به حكومت سراب منصوب گرديد.موقعيت جغرافيايى‌ و اقتصادى‌ اين شهر باعث شد تا بعد از هر غارت و ويرانى‌ دوباره جانى‌ تازه بگيرد و در بطن حوادث آبديده شود.

 

شبستر

 

 

شبستر از شهرهاى قديمى‌ آذربايجان است، نام اين شهر در كتاب‌هاى تاريخى‌ قديم آمده است. حمدالله مستوفى‌ در نزهه‌القلوب (740هـ.ق) فراوانى‌ نعمت اين بخش را ستوده و چنين مى‌نويسد:
«چهارم. ناحيت ارونق بر غرب شهر (تبريز) است. آغازش سه فرسنگى‌ شهر است تا پانزده فرسنگى‌ و عرضش پنج فرسنگ باشد. حاصلى‌ نيكو از انگور، غله و ميوه دارد و مدار تبريز بر ارتفاعات آن جا باشد وسى‌پاره ديه است و اكثرش معظم كه هر يك قصبه‌اى است چون سيس، شبستر و ايقان، كوزه كنان و ...»بيشترين آوازه شهر شبستر به وجود بزرگانى‌ مانند؛ شيخ محمد شبسترى‌ عارف نامدار و صاحب مثنوى‌ گلشن‌راز، ميرزا على‌ اكبر معجز شبسترى‌ شاعر طنزسراى برجسته آذربايجان، شهيد راه حق شيخ محمد خيابانى‌ مربوط است.

 

كليبر

 

 

در روزگاران قديم اهر و كليبر از قصبات پيشكين (مشكين شهر) بودند. در بحث تومان پيشكين، حمدالله مستوفى‌ درباره كليبر چنين مى‌نويسد:
«تومان پيشكين، در اين تومان هفت شهر است. پيشكين، خياو، انار، ارجاق، اهر، تكلفه،‌كلنبر (كليبر)».از نظر تاريخى،‌‌ كليبر به خاطر وجود قلعه بابك كه روزگارى‌ مركز قدرت بابك خرمدين بوده، داراى اهميت فوق‌العاده‌اى است.

 

مراغه

 

 

مراغه از شهرهاى تاريخى‌ و قديمى‌ آذربايجان و ايران است. بطلميوس يونانى،‌‌ درياچه اروميه را به مناسبت واقع شدن آن در كرانه غربى‌ ناحيه مراغه، مارگيانه خوانده است. مارك آنتوان سال 36 قبل از ميلاد، هنگام ذكر حوادثى‌ كه زمان پارت‌ها در اين منطقه رخ داد، از اين مكان به نام فرائه‌تا ياد كرد.هنگام خلافت هارون‌الرشيد، درآمد شهر مراغه به دختران خليفه اختصاص داشت. در دوره جنگ‌هاى اعراب با بابك خرمدين درارسباران، اين شهر پناهگاه قشون اعراب بود، حتى‌ افشين، مراغه را مركز زمستانى‌ قشون خود قرار داد.در 280 هجرى‌ فرمانروايى‌ مراغه به محمد بن افشين بن ديو داد رسيد. بعد از وى‌ برادرش يوسف به جاى او نشست و درسال 296 هجرى‌ به نام خود در مراغه سكه زد. در دوران فرمانروايى‌ قره يوسف، مراغه بسيار آباد و معمور شد، يك درالاماره،يك خزانه و چند ساختمان ديوانى‌ در آن بنا كرد. كم كم قدرت او بالا گرفت و مورد تأييد خليفه واقع شد. پس از آن مركز حكومت خود را به اردبيل منتقل ساخت.در سال 317 هجرى‌ آخرين فرمانرواى بنى‌ ساج، يعنى‌ ابوالمسافر الفتح در مراغه به قتل رسيد. در 332 هجرى،‌‌ مسافريان ديلمى‌ به مراغه دست يافتند. از اين دوران سكه‌اى به نام محمد بن عبدالرزاق، سردار ركن الدوله ديلمى‌ و سكه‌هايى‌ به نام ابراهيم و جستان دو پسر مرزبان ديلمى‌ دردست است كه در شهر مراغه ضرب شده‌اند.در سال 420 هجرى‌ قشون غز وارد مراغه شد. در سال 566 هجرى‌ مراغه جزو قلمرو سلجوقيان درآمد. در سال 622 هجرى‌ جلال الدين خوارزمشاه بدون برخورد با مقاومت مهمى،‌‌ به مراغه آمد. در سال 628 هجرى‌ اين شهر به تصرف سپاهيان مغول درآمد. در 656 هجرى‌ مراغه مركز فرمانروايى‌ هلاكوخان مغول شد؛ خواجه نصيرالدين طوسى‌ با همكارى‌ چند دانشمند ستاره شناس، مأمور تأسيس رصد خانه معروف مراغه گرديد. هلاكو خود، آئين بودايى‌ داشت ولى‌ زن و مادرش مسيحى‌ بودند، لذا در اين دوره شهر مراغه و حوالى‌ آن مركز مسيحيت شد. روميان، ارامنه و نسطوريان، به خصوص دانشمندان و صعنتكاران و هنرمندان مسيحى‌ در مراغه گرد آمدند. در زمان غازان خان، كه به اسلام روى‌ آورده بود، كليساها به مساجد مبدل شد و دست مبلغين مسيحى‌ از شهرهاى بزرگ آذربايجان كوتاه شد.در سال 712 هجرى،‌‌ شمس الدين قره سنقرامير الامراى حلب ونايب السلطنه مصر به ايران فرار كرد و سلطان محمد خدابنده اولجايتو او را پناه داد و به فرمانروايى‌ مراغه منصوب كرد.در 759 هجرى‌ مراغه به دست تيموريان ويران شد. هنگام غلبه شاه اسماعيل، در مراغه نيز مانند ساير شهرها كشتارى‌ رخ داد. در زمان شاه طهماسب صفوى‌ بناى مدارس، مساجد و ساختمان‌هاى عام المنفعه آغاز شد و شهر مراغه، حتى‌ آبادى‌هاى حوالى‌ آن، مثل بناب از رفاه و آبادانى‌ قابل توجهى‌ برخوردار گرديد. در جنگ‌هاى پى‌ درپى‌ ايران و عثمانى،‌‌ عبدالعزيز پاشا، اندك مدتى‌ بر مراغه فرمان راند،تا اينكه در سال 1142 هجرى‌ شهر مراغه و دهخوارقان به دست نادر شاه گشوده شد. اززمان عباس ميرزا نايب السلطنه، تقريباً حكومت حوالى‌ مراغه به احمد خان مقدم مراغى‌ و خانواده وى‌ اختصاص يافت. گرچه شيخ عبيدالله كُرد در سال 1297 هجرى‌ خود رابه حوالى‌ مراغه رسانيد، ولى‌ هجوم وى‌ و همراهانش دفع شد و سكون و آرامش به مراغه بازگشت. صمد خان شجاع الدوله مراغه‌ى،‌‌ مدافع سرسخت و معروف استبداد، بازمانده‌اى از خاندان مقدم بود وى‌ مردى‌ بود سفاك و بى‌رحم كه صفحات تاريخ معاصر ايران به خصوص در دوره مشروطيت حاكى‌ از مظالم آن شخص است.

 

مرند

 

 

تاريخ شهر مرند به چند قرن قبل از ميلاد مسيح مى‌رسد. در دايره المعارف بزرگ اسلامى‌ آمده است كه مرند مركز سكونت اقوامى‌ مهم در دوره كلده و آشوربود. بطلميوس جغرافى‌دان يونانى‌ كه حدود دو قرن قبل از ميلاد مى‌زيست، از اين شهر به نام ماندگارنا نام مى‌ برند. به روايت تاريخ نويسان، كلمه مرند در زبان ارمنى‌ به معناى دفن يا دفينه است و گويند مرند مدفن حضرت نوح پيغمبر بوده است. به عقيده ويليامز جكسون، مرند پايتخت شهرستان واسپورگان در دوره ساسانيان بود و بقاياى آتشكده‌اى درتپه خاكسترى‌ مرند دليل آن است.در سفرنامه ويليامز جكسون ( امريكايى‌ ) درباره وجه تسميه مرند آمده است كه بناى اين شهر به امر دختر ترسايى‌ به نام ماريا گذاشته شد. وى‌ كليساى بزرگى‌ دراين محل بنا كرد كه اكنون مسجد جامع شهر است؛ به همين دليل نام اين شهر ماريانا خوانده شد كه بعدها به مريند، مروند، مارايانه و سپس به مرند تغيير يافت. در روايت ديگرى‌ وجه تسميه شهر مرند را تغيير يافته كلمه « مادوند » و « مارند » يعنى‌ محل زندگى‌ مادها ذكر كرده‌اند. آثار كليساى قديمى‌ اين شهر هنوز پابرجاست و صليب‌هايى‌ بزرگ و كوچك به شكلى‌ زيبا دور تا دور قسمت فوقانى‌ آن را پوشانده‌اند. به روايتى‌ ديگر مرند يا مارند يا مادوند زمانى‌ پايتخت حكومت مادها بود. شواهد تاريخى‌ نشان مى‌دهد كه مرند در روزگار قيام بابك خرمدين جزو قلمروى‌ او بود و محمد روادى‌ حكمران مرند از بابك اطاعت مى‌كرد. پس از دوره رواديان، ديگر نامى‌ از مرند برده نمى‌شود، ولى‌ وقايع عمومى‌ منطقه نشان مى‌دهد كه اين ناحيه تا حدود نخجوان، ايروان، تفليس، شيروان، شماخى،‌‌ خوى‌ و وان محل نبرد حكومت‌هاى آذربايجان، گرجستان و ارمنستان از يك سو و فرستادگان خلفا از سوى‌ ديگر بود.با برقرارى‌ نظام ايلخانى‌ پس از حملات مغول، سلاطين ايلخانى‌ بر مراغه، تبريز و سلطانيه حكومت راندند. در دوره تيموريان و پس از آن مرند مانند ساير شهرها دچار غارت و جنگ و ويرانى‌ شد. در دوران صفويه به خصوص در زمان شاه اسماعيل اول كه ايرانيان در جنگ چالدران شكست خوردند، تمامى‌ آذربايجان به تصرف عثمانى‌ها درآمد و مرند هم مانند ساير شهرها ازاين قاعده مستثنى‌ نبود. حتى‌ به دليل موقعيت سوق‌الجيشى،‌‌ بيشتر از ساير نقاط مورد تاخت و تاز قرار گرفت.در زمان شاه عباس، حكومت مرند به اميرى‌ به نام سلطان جمشيد خان دنبلى‌ داده شد و اين شهر مركزيت حكومتى‌ پيدا كرد. در سال 1016 هجرى‌ شاه عباس براى نبرد با عثمانيان مرند را پايگاه خود قرار داد.در دوره قاجاريه به دليل رونق فعاليت‌هاى صنعتى،‌‌ بازرگانى‌ و معدنى‌ ماوراء ارس و داد و ستد بين تبريز و خوى‌ با باكو و تفليس و مهاجرت و مسافرت مردم آذربايجان به روسيه همچنين لزوم مبادلات پستى‌ و راه كاروانى،‌‌ بر شهرت و آبادانى‌ مرند افزوده شد. در دوره انقلاب مشروطيت شجاع نظام مرندى‌ در مرند، زنوز، علمدار و گرگر به مخالفت با مشروطيت و طرفدارى‌ از استبداد برخاست. دراين زمان راه مرند راه بازرگانى‌ ايران به اروپا و روسيه بود و براى تبريز از لحاظ تأمين آذوقه و مايحتاج زندگى‌ اهميت اساسى‌ داشت. اين راه بارها توسط افراد شجاع نطام مرندى‌ مسدود شد؛ اما سرانجام اين مرد با يك بمب پستى‌ كه توسط مشروطه‌خواه معروف « حيدر عمو اوغلى» از تبريز فرستاده شد، به هلاكت رسيد. آزاديخواهان و مجاهدان مرند همواره يار و ياور ستارخان در انقلاب مشروطه بودند.

 

ميانه

 

 

ميانه يكى‌ از شهرهاى تاريخى‌ وكهن آذربايجان و ايران است. بنا به نوشته دياكونوف در تاريخ ماد، سال 720 قبل از ميلاد در آذربايجان و كردستان امروزى،‌‌ سرزمين ماننا قرار داشت و مركز آن در نزديكى‌ درياچه اروميه بود. در مرزهاى اين سرزمين نواحى‌ نيمه مستقلى‌ وجود داشتند كه تابع ماننا بودند. زيكرتو، ( در ناحيه ميانه و اردبيل كنوني)، آندريا( در بخش سفلاى دره قزل اوزن) و سرزمين ديوك يا ديااكو، ( به احتمال قوى،‌‌ در بخش علياى دره قزل اوزن)ميانه پايگاه نيروهاى سلاطين و محل كسب فرامين آنها بود. اوچ تپه كه امروز يكى‌ از دهستان‌هاى اين شهر است در زمان نادر شاه افشار قرارگاه لشكريان او بود. نادر در لشكركشى‌هاى خود بر عليه عثمانى‌ بيشتر در اين محل اقامت مى‌ كرد. در زمان احمد شاه قاجار و رضا شاه، ميانه يكى‌ از مراكز حكومتى‌ خاندان فيروز ميرزا فرمانفرماييان بود.

 

هريس

 

 

هريس يكى‌ از قديمى‌ترين مناطق آذربايجان شرقى‌ است. در وقف نامه رَبع رشيدى‌ نام بسيارى‌ از آبادى‌هاى آذربايجان آمده است و نشان مى‌دهد كه پاره‌اى از آنها ( نظير هريس) در قرن‌هاى هفتم و هشتم هجرى‌ قصبه‌هايى‌ آباد و بزرگ بوده‌اند. چند بناى تاريخى‌ مهم از دوران فرمانروايى‌ ايلخانان و جانشينان آنان دراين بخش به جا مانده است كه عبارت‌اند از بقعه شيخ اسحاق ( در روستاى خانقاه خانمرورد)، گورستان مينق، گورستان هيق، گورستان گوور، مسجد سنگى‌ جمال آباد و مسجد اسنق ( مربوط به قرن هشتم هجري). هريس يكى‌ از قديمى‌ترين مراكز صنعت فرش در آذربايجان و ايران است و فرش‌هاى « مرزبلند آن شهرت جهانى‌ دارند».

 

 

مكان‌هاى تاريخى‌ و ديدنى‌هاى استان

 

 

شهرستان تبريز
درياچه قورى‌ گؤل – مسير جاده تهران، تبريز
چشمه تاپ تاپان- 5 كيلومترى‌ آذرشهر
چشمه آب معدنى‌ كندوان- 22 كيلومترى‌ جنوب اسكو
جزيره اسلامي( شاهي) – درياچه اروميه
ارتفاعات سهند- 50 كيلومترى‌ جنوب تبريز
ارتفاعات سلطان سنجر- 15 كيلومترى‌ شرق زنوز
ارتفاعات سلطان داغي- نزديكى‌ شهر اسكو
ارتفاعات موروداغ- 36 كيلومترى‌ غرب تبريز
غار اسكندر- 30 كيلومترى‌ تبريز، روستاى سعيد آباد
دره ليقوان- جنوب شرقى‌ تبريز
دره سعيد آباد- جاده ترانزيتى‌ تهران، تبريز
تالاب قورى‌ گؤل- 40 كيلومترى‌ غرب تبريز
كاخ شهرداري- ميدان ساعت تبريز
عمارت ائل گؤلي- 7 كيلومترى‌ جنوب شرقى‌ تبريز
عمارت ربع رشيدي- خيابان عباسى‌ تبريز
قلعه آق گنبد- جزيزه اسلامي
خانه مشروطيت- شهر تبريز
غار قدمگاه- روستاى باداميار آذرشهر
گورستان شاد باخ مشايخ- 6 كيلومترى‌ جنوب شرقى‌ تبريز
گورستان كججان- سردرود اسكو
گورستان قدمگاه- روستاى باداميار آذرشهر
گورستان پير حيران- باغات آذرشهر
گورستان آخماقيه- 13 كيلومترى‌ شمال شرقى‌ اسكو
گورستان اسفنجان- توابع اسكو
گورستان خسروشاه- 6 كيلومترى‌ اسكو


شهرستان اهر
تالاب يوسفلو- 33 كيلومترى‌ شرق اهر
تالاب ديب سيز- 25 كيلومترى‌ شرق اهر
تالاب خرمالو- 42 كيلومترى‌ جنوب غربى‌ اهر
ارتفاعات كمتال- ارسباران
ارتفاعات قوشاداغ- ارسباران
قلعه جوشين- 26 كيلومترى‌ غرب ورزقان
حمام كردشت- كناره رود ارس روستاى كردشت
سنگ نبشته سقندل- شرق ورزقان
بازار قديمي- شهر اهر
رباط شاه عباس گؤيجه بئل- 24 كيلومترى‌ اهر
مسجد جامع – اهر
مقبره شيخ شهاب الدين اهرى‌ –اهر
شهرستان بستان آباد
غار آغ بولاق- جنوب روستاى قره چمن
آب گرم – داخل شهر

 

شهرستان بناب
بندر رحمانلو- عجب شير
بنادر دانالو، زينت لو- 25 كيلومترى‌ عجب شير
تالاب قبادلو- 22 كيلومترى‌ شمال غربى‌ عجب شير
جزيره قويون داغى‌ ( كبودان) – درياچه اروميه، 12 كيلومترى‌ رحمانلو
جزيره اشك – درياچه اروميه
جزيره آرزو – درياچه اروميه
جزيره اسپير- درياچه اروميه
جزيره ضحاك- 28 كيلومترى‌ شرق عجب شير
مسجد مهر آباد- ميدان مهرآباد بناب


شهرستان سراب
چشمه الله حق- روستاى الله حق سراب
چشمه آبرس- 11 كيلومترى‌ شمال سراب
چشمه سراب- جنوب غربى‌ سراب
آيى‌ قالاسي- روستاى شيران سراب
تپه باستانى‌ قلعه جوق- شمال سراب
تپه باستانى‌ امام چاي- روستاى امام چاى سراب
سنگ نبشته نشتبان – شمال شرقى‌ سراب
مجموعه بازار – شهر تبريز
سنگ افراشت‌هاى قيرخ قيزلار- شمال شرقى‌ سراب
مسجد اسنق- روستاى اسنق محال آلان برآغوش سراب
مسجد جمال آباد – روستاى جمال آباد محال آلان بر آغوش
مسجد جامع- سراب
بقعه شيخ اسحاق- روستاى خانقاه سراب
امام زاده بزرگ – جنوب غربى‌ سراب


شهرستان شبستر
بندر شرفخانه- 30 كيلومترى‌ جنوب شبستر
بندر آق گنبد- جزيره اسلامي
ارتفاعات ميشو- شمال درياچه اروميه
روستاى تاريخى‌ سيس- 14 كيلومترى‌ شبستر
مسجد جامع – تسوج شبستر
مقبره شيخ محمود شبسترى‌ – شبستر


شهرستان كليبر
دره پيغام – شمال و جنوب كلبير
منطقه حفاظت شده ارسباران- كليبر
قلعه جمهور( بابك) – كليبر
قلعه پشتو- هوراند كليبر
قلعه پيغام- جاده اهر – كليبر
قلعه نودوز- 25 كيلومترى‌ جنوب شرقى‌ اهر
قلعه آوارسين- 22 كيلومترى‌ جنوب خدا آفرين
قلعه قهقهه- هوراند كليبر
پل‌هاى خدا آفرين- خدا آفرين
منطقه تاريخى‌ قوبول دره سي- هوراند كليبر
تپه باستانى‌ اژدها داشي- هوراند كليبر


شهرستان مراغه
تالاب آلما گلي- جنوب شرقى‌ ارتفاعات سهند
چشمه ورجوي- 5/8 كيلومترى‌ جنوب مراغه
چشمه گشايش – 14 كيلومترى‌ جنوب شرقى‌ مراغه
غار مامپوئيل ( كبوتر) – 25 كيلومترى‌ جنوب شرقى‌ مراغه
دره گشايش – 20 كيلومترى‌ جنوب شرقى‌ مراغه
تالاب قره قشلاق- جنوب شرقى‌ درياچه اروميه
قلعه قيز لار قالاسي- جنوب غربى‌ اروميه
مسجد ملارستم- ميدان ملا رستم شهر مراغه
مسجد معزالدين – ميدان خشكبار شهر مراغه
مسجد شيخ بابا- شهر مراغه
مسجد جامع- مراغه
مقبره اوحدى‌ مراغه‌اي- مراغه
امامزاده معصوم – 6 كيلومترى‌ جنوب شرقى‌ مراغه
مسجد عطاء الله – خيابان امام خمينى‌ مراغه
گنبد سرخ – مراغه
گنبد مدور- مراغه
گنبد غفاريه- مراغه
گؤى‌ برج- مراغه


شهرستان مرند
چشمه معدنى‌ صوفيان- 5/4 كيلومترى‌ صوفيان
آبشار آسياب خرابه – 27 كيلومترى‌ علمدار

ارتفاعات كيامكي- هادى‌ شهر
غار دوگيجان- شرق مرند
حيات وحش كيامكي- قلعه كيامكى‌ داغ
قلعه سن سارود- 26 كيلومترى‌ شمال مرند
كليساس سن استپانوس- 16 كيلومترى‌ غرب جلفا


شهرستان ميانه
تالاب ماهى‌ آباد- 20 كيلومترى‌ شمال ميانه
ارتفاعات بزغوش- شمال غربى‌ ميانه
قيزلار قلعه سي-2 كيلومترى‌ شمال پل ميانه
پل دختر – 20 كيلومترى‌ جنوب شرقى‌ ميانه
پل راه آهن- روى‌ رودخانه شهر چاى ميانه
كاروانسراى جمال آباد- 35 كيلومترى‌ ميانه
مسجد ترك – روستاى ترك ميانه
امام زاده اسماعيل- جنب مسجد جامع ميانه


شهرستان هريس
گورستان هيق- خانمرود هريس
بقعه شيخ اسحاق – روستاى خانقاه خانمرود


شهرستان هشترود
تالاب يانيق گلي- 31 كيلومترى‌ جنوب غربى‌ هشترود
تالاب بزوجق گلى‌ – 50 كيلومترى‌ غرب هشترود
تالاب قوشا گلي- 31 كيلومترى‌ جنوب غربى‌ هشترود
تالاب زولبين گلي- 42 كيلومترى‌ غرب هشترود
قلعه ضحاك- راه آهن تهران، تبريز

مناسبت ها

 

 
 

 

 

 
 
 
 

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 4871
 بازدید امروز : 2433
 کل بازدید : 5109443
 بازدیدکنندگان آنلاين : 7
 زمان بازدید : 7.4375