تصاویر ایران

مشاهير و چهره‌های ماندگار

مقالات همايش

دانشجویان

مجله الکترونیکی

نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد

ساختار اجتماعى

 

 

ساختار اجتماعى‌ ايل بر يك نظام سنتى‌ رده‌بندى‌ يا شاخه‌بندى‌ نهاده شده كه ميان شاخه‌ها يك نوع رابطه ساختى‌ و كاركردى‌ بر اساس پيوندهاى خويشاوندى‌ و اقتصادى‌ و ويژگيهاى بوم زيستى،‌‌ برقرار است. كوچك‌ترين شاخه در ساختار ايل، خانواده يا خانوار است. خانواده واحد واقعى‌ ، عينى،‌‌ ثابت و پايه اصلى‌ ساختمان ايل و عنصر بنيادى‌ در شكل دهى‌ و تركيب شاخه‌هاى بزرگتر ايل كه جنبه ذهنى‌ و متغيير دارند، به شمار مى‌‌رود.شمار شاخه‌هاى تشكيل دهنده يا اجزاء ايل در ايلها‌ى‌ مختلف، متفاوت و معمولا از 4 تا 6 شاخه است.

طايفه يك واحد ذهنى‌ در ايل است. نقش و كاركرد طايفه را هماهنگ كننده سياست ايلى‌ در رده  پايين‌تر خود، يعنى‌ تيره‌ها دانسته‌اند. نقش و كاركرد سياسي- اجتماعى‌ و اقتصادي- سياسى‌ هم براى طايفه برشمرده‌اند. اعضاى طايفه، همه با هم خويشاوندى‌ دور و نزديك دارند و در چند و چندين نسل پيش از خود نسبا يا سببا به مبناى مشتركى‌ مى‌‌رسند. هر طايفه از چند تيره كه ركن اصلى‌ آن هستند، شكل مى‌‌گيرد. هسته مركزى‌ هر تيره را گروههايى‌ تشكيل مى‌‌دهند كه افراد آن داراى يك نياى مشتركند.

ايل در ميان شاهسون، يك اتحاد سياسى‌ ميان طايفه‌ها، و اصطلاحى‌ براى معرفى‌ توده‌اى از عشاير كوچندگان بود. تيره شاخه‌اى از يك گروه سياسى‌ بزرگ‌تر بود كه غالبابر يك «گوبك»(يك گروه نسبى‌ پدري) استوار بود كه نامش را از يك نياى مشترك مى‌‌گرفت. برخى‌ از تيره‌ها بيش از يك گوبك داشتند. گروههايى‌ از تيره‌ى‌ درون يك طايفه كه مدعى‌ نسب مشترك با هم بودند، يك «كلان» (گروه هم تبار، عشيره، دهه) را شكل مى‌‌دادند.

 

قشربندى‌ اجتماعى

 

در گذشته درهر جامعه ايلى‌ قشرهايى‌ وجود داشتند كه در موقعيتهاى اجتماعى‌ متفاوت با يكديگر، و در سلسله مراتب، برابر، فراتر يا فروتر قرار مى‌‌گرفتند. ميزان سهم‌برى‌ از منابع طبيعى،‌‌ چگونگى‌ مالكيت بر زمين، آب و مرتع، وضع فعاليت در توليد و عرضه خدمات، شمار گله و دام، ميزان و نوع درآمدها و عضويت در دودمانها، در جداسازى‌ قشرهاى اجتماعى‌ جامعه‌هاى ايلى‌ از يكديگر نقش و اهميت آساى داشتند و عاملهاى تعيين كننده پايگاه و منزلت اجتماعى‌ افراد و چگونگى‌ برخوردارى‌ آنان از حقوق اقتصادى‌ و اجتماعى‌ و قدرت سياسى‌ در جامعه‌اهاى ايلى‌ بودند.

در ميان جامعه‌هاى ايلى‌ كوچنده ايران 3 نوع قشربندى‌ كلى‌ تشخيص داده‌اند:

الف- ايلهاى بدون قشربندى‌ (شامل اجتماعات كوچكى‌ از ايلها و طايفه‌ها): در اين نوع جامعه‌هاى ايلى‌ ، قشر حاكم وجود نداشت و اعضاى طايفه‌ها با سران طايفه‌ها، يعنى‌ كدخدايان و ريش سفيدان، وضع اجتماعى‌ برابر و يكسانى‌ داشتند و تصميمات معمولا در مجلسى‌ مركب از اعضاى ايل و طايفه گرفته مى‌‌شد. طايفه‌ى‌ «گوشه‌اى » و طايفه‌ى‌ «سادات حيات غيب»در لرستان، نمونه‌اى از اين دسته ايلهاى بدون قشربندى‌ بودند.

ب- ايلهاى با قشربندى‌ ضعيف(شامل گروهى‌ از ايلهاى بزرگ با تيره‌هاى متعدد): در اين دسته از ايلها معمولا يك تيره، هسته مركزى‌ ايل يا طايفه به شمار مى‌‌رفت و رهبرى‌ ايل يا طايفه را بر عهده داشت. زمينهاى مرغوب كشاورزى‌ و مراتع، در اختيار تيره  حاكم بود، اما تيره‌هاى ديگر نيز حق بهره‌بردارى‌ از آنها را داشتند. قدرت رهبرى‌ در دست چند تن از اعضاى تيره  حاكم بود كه به طور جمعى،‌‌ طايفه يا ايل را رهبرى‌ و هدايت مى‌‌كردند. اعضاى تيره  حاكم، قشر برتر جامعه ايلى‌ بودند. ايلهاى «مير»، «قلاوند» و «بهاروند» از زمره‌ى‌ اين ايلها به شمار مى‌‌رفتند.

در اين دسته ايلها، بجز تيره  خوانين، يا قشر برتر، 3 قشر ديگر هم وجود داشتند: 1. قشر همسا (همسايه) كه بيشتر اعضاى تيره‌هاى ديگر ايل را تشكيل مى‌‌دادند، و به تيره خوانين وابسته بودند؛ 2. قشر لوتيها (نوازندگان) كه پايين‌ترين قشر ايل بودند و ازدواج ميان اعضاى اين قشر و قشرهاى ديگر ممنوع بود؛ 3. قشر سيدها كه در ميان قشرهاى ديگر از احترام خاص برخوردار بودند.

ج- ايلهاى با قشربندى‌ پيشرفته (شامل ايلهايى‌ متشكل از مجموعه‌اى از طايفه‌ها و تيره‌ها): اين دسته از ايلها، مانند بختيارى‌ و قشقايى،‌‌ هر يك داراى 5 قشر متمايز از يكديگر بودند:

1.قشرحاكم، كه روستاها ، زمينهاى كشاورزى،‌‌ مراتع مرغوب، چشمه‌سارها و گله‌هاى بزرگ گوسفند را در اختيار داشتند. اعضاى اين قشر با دريافت بهره‌ى‌ مالكانه از روستاها، ماليات گله از افراد ايل و درآمدهاى ديگر، صاحب قدرت و ثروت شده بودند. ايلخانان و خوانين آن معمولا در شهرها مى‌‌زيستند و شمارى‌ خدمتگزار و تفنگچى‌ در دستگاه خود نگه مى‌‌داشتند. منصب و منزلت اجتماعى‌ افراد قشر، ارثى‌ بود و مردان آن با القابى‌ مانند ايلخان، خان و خان‌زاده، و زنان آن با القاب «بى‌‌بى» از افراد قشرهاى ديگر متمايز مى‌‌شدند. ازدواج در ميان اين قشر بيشتر به صورت درون همسرى‌ بود. گاهى‌ خوانين براى مقاصد سياسى‌ با ازدواج ميان خود و كلانتران يا كدخدايان ايل، و يا سران ايلهاى ديگر، با آنان رابطه برقرار مى‌‌كردند.

2.قشر كلانتران، يا سران طايفه‌ها. منصب و پايگاه اجتماعى‌ كلانتران موروثى‌ بود. آنها صاحب زمين و مرتع و گله‌هاى بزرگ گوسفند بودند و هميشه گروهى‌ تفنگچى‌ فرمانبر در اختيار خود داشتند. اعضاى اين قشر بالاترين مرجع تصميم‌گيرى‌ در امور ايلى‌ بودند. ازدواج در ميان آنها بيشتر به شيوه درون همسرى‌ يود.

3.قشر كدخدايان. منصب كدخدايى‌ ارثى‌ بود، اما كدخدايان براى به دست آوردن اين مقام و منصب ناگزير از جلب خشنودى‌ اعضاى تيره  خود بودند. كدخدايان مانند عامه  عشاير از راه دامدارى‌ و زراعت زندگى‌ مى‌‌گذراندند و به نمايندگى‌ از سوى‌ خوانين و كلانتران و با مشورت اعضاى تيره ، تصميم مى‌‌گرفتند و عمل مى‌‌كردند.

4.قشر عامه عشاير،كه گروه توليد كنندگان اصلى‌ جامعه ايلى‌ بودند و از راه گله‌ددارى‌ و زراعت زندگى‌ مى‌‌گذراندند. زندگى‌ آنها در سنجش با زارعان ده نشين كه در زير يوغ مالكان بودند، بهتر مى‌‌نمود. ازدواج در ميان آنها بيشتر درون گروهى‌ بود، ليكن به كدخدايان نيز دختر مى‌‌دادند و از آنها دختر مى‌‌گرفتند. گاهى‌ خوانين و كلانتران از اين قشر، دختر به همسرى‌ مى‌‌گرفتند. اين همسران به لحاظ منزلت اجتماعى،‌‌ درجه دو به شمار مى‌‌آمدند و همچون كنيز در خانه خوانين كار مى‌‌كردند.

5. قشر نيمه مطرود، كه پايين‌ترين قشر جامعه ايلى‌ بودند . افراد اين قشر، از ايل به شمار نمى‌‌آمدند، زمين و گله نداشتند و صاحب حرفه‌هاى مختلف ، مانند چلنگرى،‌‌ سلمانى‌‌گرى‌ و و نوازندگى‌ بوند. از لحاظ سياسى‌ و اجتماعى‌ نيز نقشى‌ در ايل ايفا نمى‌‌كردند.

پرويز ورجاوند در تركيب اجتماعى‌ جامعه ايلات، 3 قشر را از يكديگر متمايز مى‌‌كند: نخست، قشر خانها و كلانتران كه از گروه اشراف ايل به شمار مى‌‌رفتند. افراد اين قشر، صاحب اغنام احشام زياد و كشتزارهاى وسيع در قلمرو ايل بودند و در شهرهاى بزرگ مستغلات داشتند. ايشان با مقامهاى مسئول محلى‌ و مملكتى‌ در تماس بودند و برخى‌ از آنها صاحب منصبهاى سياسى‌ و ادارى‌ نيز بودند. در ايلات بزرگى‌ مانند بختيارى‌ و قشقايى،‌‌ اعضاى اى قشر داراى تشكيلات وسيعى‌ بودند كه مسئوليت تماس با افراد ايل را براى جمع‌آورى‌ ماليات، رسيدگى‌ به دعاوى،‌‌ نظارت در برداشت محصول و جداساختن سهم خان داشتند؛ همچنين داراى نيروى‌ رزمى‌ و مجافظ و گشتيهاى اردو به هنگام كوچ بودند. در دستگاه رهبرى‌ خان، سازمانى‌ نيز وظايف فراهم كردن امكانات تشريفات را بر عهده داشت، مانند آبدارخانه، فراشخانه، آشپزخانه و بخش مربوط به نگهدارى‌ اصطبل و قاطرچى‌ و پرورش دهنده اسب و اسلحه‌دار. دوم قشر كدخدايان و ريش‌سفيدان و شمارى‌ از طبقه متوسط جامعه ايلى‌ كه داراى اغنام و احشام بودند و از راه دام‌پرورى‌ و فروش فرآورده‌هاى دامى‌ زندگى‌ مى‌‌گذراندند. افراد اين قشر براى خود كار مى‌‌كردند و كارگر و مزدور خوانين نبودند. سوم، قشر خانواده‌هاى ايلى‌ بدون دام كه از راه چوپانى‌ و كارگرى‌ در ايل، و يا همچون كارگر فصلى‌ در روستاها و شهرها زندگى‌ مى‌‌گذراندند. شمارى‌ از آنها هم روستاييانى‌ به ايل پيوسته بودند كه براى ايل كارگرى‌ مى‌‌كردند

پژوهشگران در تك‌نگاريهاى خود صورتهاى ديگرى‌ نيز از قشربندى‌ اجتماعى‌ در جامعه‌هاى ايلى‌ مورد تحقيق خود را آورده‌اند. افشار نادرى‌ در مونوگرافى‌ ايل بهمئى،‌‌ 3 قشر خان و خانزادگان، خوانين طايفه‌ها، كدخدايان و اعضاى معمولى‌ ايل (رعايا) را تشخيص داده است. به نوشته او خوانين در كار توليد مستقيما مداخله نداشتند، در صورتى‌ كه كدخدايان و رعايا در همه كارهاى توليدى‌ سهيم بودند. خوانين ايل و طايفه‌ها براى افراد طايفه  خود و طوايف ديگر همچون پدر به شكار مى‌‌رفتند و در واقع عمو و عموزادگان آنها بودند. از اين رو، رابطه ميان افراد ايل با خوانين رابطه سلسله مراتب حكومتى‌ نبود و قشربندى‌ جامعه ايلى‌ موجب پديد آمدن طبقات اجتماعى‌ نمى‌‌شد. در ايل بهمئى،‌‌ همچون ايلات ديگر، قشرى‌ به نام توشمال (مطرب)، خطير (سلماني) و غربتي(كولي) وجود نداشت.

غفارى‌ به 7 قشر در جاعه ايلى‌ بويراحمد اشاره مى‌‌كند : 1. خوانين كه از تيره اردشيرى‌ و قشر بالاى جامعه بودند و شخصى‌ به نام ملك را نياى بزرگ خود مى‌‌دانستند؛ 2. ريش‌سفيدان كه پس از مرتبه خوانين ، سرپرستى‌ تيره‌ها، طايفه‌ها و اولادها را بر عهده داشتند و با القابى‌ چون «مير»(در تيره سادات) و «كى»(درتيره كى‌‌گيوي) از ديگران متمايز مى‌‌شدند؛ 3. ميرزاها كه مشاوران و مباشران و مأموران اجرايى‌ خوانين بودند و بهره مالكانه آنها را گردآورى‌ مى‌‌كردند. بيشتر ميرزاها به تيره  «سادات امام زاده على» تعلق داشتند؛ 4. عالمها كه از معلمان باسواد طايفه «سادات شاه قاسمى» ، و آگاه به احكام و مسائل فقهى‌ ، و متصدى‌ موقوفات امامزاده بودند. عالمها در خطاب با پيشوند «آ» (مخفف آقا) بر سر اسمشان از افراد ديگر تيره‌ها و عشاير متمايز مى‌‌شدند. اين گروه علاوه بر داورى‌ و قضاى شرعى‌ و اجراى عقد نكاح در ايل، مشير و مشاور خوانين در برخى‌ امور سياسى‌ و اقتصادى‌ نيز بودند؛ 5. نوكرها كه خادمان و مأموران اجراى خوانين بودند و به چند دسته، مانند محصلان بهره‌ي ‌مالكانه و رسومات، كشيكچيان ، سواران محافظ خان، تفنگچيان، پيشخدمتان دستگاه رهبرى‌ خان و... تقسيم مى‌‌شدند. 6. رعيت، دامدارها كه مولدان واقعى‌ جامعه ايلى‌ بودند و شاخه بزرگى‌ از گروههاى خويشاوند را در ايل تشكيل مى‌‌دادند. در اين قشر3 لايه از هم قابل تشيص بودند: الف- خانوارهايى‌ كه تنها به كار توليد دامى‌ و زراعى‌ مى‌‌پرداختند،

ب- خانوادهايى‌ كه افزون بر فعاليت‌هاى توليدى‌ به كار و يارى‌ ديگران نيز متكى‌ بودند،

ج- خانوارهايى‌ كه افزون بر كار زراعى‌ و دامى‌ خود، براى گذران زندگى‌ روزانه، ناگزير از كار براى ديگران بودند. اينان از دامداران تهيدستى‌ بودند كه گروه بازاريان و برزگران راشكل مى‌‌دادند؛

7- قشر جنبى‌ كه گروه خطير، مهتر، آهنگر و پيله‌ور غيربومى‌ را در جامعه بويراحمد تشكيل مى‌‌دادند.

در تركيب قشربندى‌ اجتماعى‌ ايل قشقايى،‌‌ 4 گروه ايلخانان، ايلخانان ، كلانتران، كدخدايان و ريش‌سفيدان ، به ترتيب ارزش و پايگاه احتماعى‌ ، در سلسله مراتب هرم سرپرستى‌ قرار داشتند. پس از اين گروهها، 3 قشر دامداران يا افراد عادى‌ (گروه مولد ايل)، كارگران (گروه فاقد زمين ، مرتع و دام، مانند چوپان و نوكر و مهتر و تفگچى‌ كه بيشتر براى خوانين و كلانتران و كدخدايان كار مى‌‌كردند)، و پيشه‌وران (سلمانيها، نوازندگان و غربتيها) به ترتيب قشرهاى جامعه قشقايى‌ را شكل مى‌‌دادند.

در قشربندى‌ اجتماعى‌‌ جامعه‌ى‌ بلوچ ده نشين و عشايرى‌ در حوزه‌ى‌ جغرافيايى‌ بنت بلوچستان، 6 قشر در جامعه روستايى‌ و 5 قشر در جامعه عشايرى‌ برشمرده‌اند: خان (گروه حاكم و خويشاوندان آنها)، كدخدا(مالكان زمين يا بزرگ مالكان)، ارباب (خرده مالكان)، استاد (صنعتگران، شامل زرگر، آهنگر، نجار)، درزاده (كارگران كشاورز بى‌‌آب و زمن و نيروى‌ مولد جامعه)، و نوكر و غلام (بردگان) در جامعه بلوچ روستايى؛ هوت، (طايفه‌اى از بالاترين قشر اجتماعى‌ و هم رديف گروههاى بالاى قشر كدخداى روستاها)، كرنكش( افراد طايفه كرنكش)، بلوچ(طايفه)، جت (شتربانان هم مرتبه درزاده‌هاى روستايي) و تيه( بردگان عشاير) درجامعه عشاير بلوچ كه به ترتيب ارزش و اعتبار و منزلت اجتماعى‌ داشتند. افراد قشرهاى درزاده و نوكر و غلام در جامعه روستايى،‌‌ و جت و تيه در جامعه عشايرى‌ از قشرهاى حقير و پايين اجتماعات بلوچ به شمار مى‌‌رفتند و از حقوق اجتماعى‌ برخوردار نبودند.

تحولات اجتماعى،‌‌ اقتصادى‌ و سياسى‌ در نيم سده گذشته، دگرگونى‌ بنيادى‌ در شكل قشربندى‌ سنتى‌ جامعه‌هاى ايلى‌ ايران پديد آورده است. با فرو پاشى‌ نظام متمركز قدرت رهبرى‌ در ساختار سياسى‌ اسبها، پايگاه و قدرت دستگاه رهبرى‌ و شأن و منزلت خوانين و حكمرانان ايل درهم پاشيد. امروزه، با تغيير نوع روابط و مناسبات ميان قشرهاى بالا و پايين جامعه  ايلى،‌‌ موقعيت اجتماعى‌ و اقتصادى‌ قشرهاى پايين، يعنى‌ گروه توليد كنندگان اصلى‌ جامعه، تحول و توسعه يافته، و به صورت ديگرى‌ در آمده است.

 

منبع: بلوكباشى‌ . على‌ . ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوى‌ بجنوردى‌ . تهران : مركز دايره المعارف بزرگ اسلامى‌ ، 1367- ، جلد 10، ص 682 _ 679

مناسبت ها

 

 
 

 

 

 
 
 
 

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 3917
 بازدید امروز : 574
 کل بازدید : 4956991
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3
 زمان بازدید : 6.4531