تصاویر ایران

مشاهير و چهره‌های ماندگار

مقالات همايش

دانشجویان

مجله الکترونیکی

نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد

ظهور مكاتب كلامي

 

 

در قلمرو ايران فرهنگى‌ و سپس ايران مستقل ، و در فاصله سده‌هاى 2 تا 6ق/8تا 12م به طور كلى‌ 4 مكتب برجسته كلامى‌ ظهور كرد و گسترش يافت

 

معتزله

 

 

اين فرقه در قلمرو فرهنگى‌ ايران، يعنى‌ بصره ظهور كرد. معتزله را خردگرايان عالم اسلام خوانده‌اند. انديشه‌هاى خردگرايانه معتزلى‌ تحت تأثير دو عامل است: يكى‌ عقلانيت يونانى‌ ، ديگر ميراث خردگرايى‌ ايراني. حسن بصرى‌ استاد واصل بن عطا ايرانى‌ نژاد بود. وى‌ نخستين متكلمى‌ است كه در كار تبليغ اسلام و در راه شناساندن اصول و مبانى‌ كلامى‌ و اصول عقايد اسلامى‌ در اين قلمرو تلاش ورزيد. رهبران معتزله، يعنى‌ واصل بن عطا وعمروبن عبيد و ابوالهذيل علاف (ه م) نيز ايرانى‌ بودند. معتزله در عصر مامون (حك 198-218ق/814-833) ، معتصم (حك 218-227ق) و واثق (حك 227-232ق/842-817) به اوج قدرت رسيدند و انديشه‌هاى آنان، انديشه‌هاى رسمى‌ خلافت بود. پس از اين زمان ، افول معتزله آغازمى‌‌شود و از عصر متوكل (حك 232-247ق/ 874-861م) آنان مورد تعقيب قرار مى‌‌گيرند و آثارشان نابود مى‌‌شود. بدين سان، زمينه زوال دانش كلام (به شيوه معتزله) فراهم مى‌‌آيد، اما جنبش اشعرى‌ به ظهور مى‌‌رسد و مانع اين زوال مى‌‌گردد. از سوى‌ ديگر، آزادى‌ نسبى‌ و تساهل و تسامح ايرانى‌ – كه بدان اشارت رفت- موجب مى‌‌شود تا معتزله در درون ايران تجديد حيات كنند و بزرگانى‌ از ميان آنان برخيزند. آز جمله آنان قاضى‌ عبدالجبار همدانى‌ است كه نخست اشعرى‌ بود و سپس به اعتزال گراييد (ابن مرتضى،‌‌ 112-113) و تحت حمايت صاحب بن عباد (326-385ق/ 938-995م) وزير شيعى‌ و دانش پرور آل بويه قرار گرفت و در 360 ق/ 971م براى تدريس به رى‌ دعوت شد. وى‌ يك استثناى مهم در گرماگرم تاخت و تاز اشاعره در ميدان كلام است . ابومحمد عبدالله عباس رامهرمزى‌ از اصحاب ابوعلى‌ جبايى،‌‌ ابورشيد نيشابورى‌ (ه م) از اصحاب قاضى‌ عبدالجبار و جانشين وى‌ دركار رهبرى‌ معتزله و سرانجام محمود بن عمر خوارزمى‌ زمخشرى‌ (د538ق/1143م) و صاحب تفسير معروف كشاف و ابن ملاحمى‌ خوارزمى‌ (د536ق) از بزرگان مذهب معتزله‌اند.

خوارزم از جمله مراكز مهم معتزله در قلمرو ايران بود كه در مسجدها، مدرسه‌ها و حتى‌ در كوچه‌ها و بازارهاى آن بحثهاى اعتقادى‌ به دور از تنگ نظريها جريان داشت. فخرالدين رازى‌ به قول خودش 3 سال در آنجا گذراند و آزادانه و فعالانه در اين بحثها شركت جست.

 

اشاعره

 

 

اين مكتب در آغاز سده 4 ق/10م، از سوى‌ ابوالحسن اشعرى‌ (د324ق/936م ) در برابر مكتب معتزله پايه‌گذارى‌ شد. وى‌ در 300ق/913م، آغاز عصر طلايى‌ فرهنگ ايران در مسجد بصره به دنبال مجادله‌اى با استاد خود جبايى‌ به منبر رفت، از اعتزال توبه كرد و بيانيه خود را كه همانا تاييد باورهاى اهل سنت بود، اعلام نمود و بدين سان، حركتى‌ كه از عصر واثق آغاز شده بود، در هيأت مكتبى‌ اعتقادى‌ ظاهر شد. نامبردارترين شاگردان (و در واقع پيروان) اشعري- كه در سير و تكامل و اشاعه مكتب وى‌ نقش تعيين كننده داشتند- عبارتند از قاضى‌ ابوبكر باقلانى‌ (د403ق/1012م) ، عبدالقادر بغدادى‌ (429ق/1038م)، ابوالمظفر اسفراينى‌ (د471ق/1078م) ، امام الحرمين جوينى‌ (د478ق/1085م)، امام محمد غزالى‌ (د505ق/1111م)، و سرانجام فخرالدين رازى‌ (د606ق/1209م).

منطق گريزى‌ و منطق گرايي: از ظهور اشعرى‌ تا روزگار فخرالدين رازى‌ دو جريان در مكتب اشعرى‌ قابل تشخيص است: جريان منطق گريز خردستيز، و جريان منطق‌گرايى‌ خردگزين . جريان نخستين با ظهور اشعرى‌ آغاز شد. به وسيله باقلانى‌ انتظام يافت و با جوينى‌ به اوج رسيد. اين جريان ، پالودن اسلام از عناصر غير اسلامى‌ را كه حاصل خردگرايى‌ معتزله بود، هدف خود قرار داد. طرفداران اين جريان با منطق نيز چونان فلسفه برخورد مى‌‌كردند و تكيه بر نقل (سنت) را يگانه شيوه حقيقت‌يابى‌ و رستگارى‌ مى‌‌شمردند. جريان دوم به رهبرى‌ غزالى‌ شكل گرفت. با شهرستانى‌ دنبال شد و به وسيله فخرالدين رازى‌ به اوج رسيد. در اين جريان ، منطق به خدمت دين درآمد و از استدلاهاى منطقي- عقلى‌ در جهت توجيه مسائل كلامي- دينى‌ و نيز در جهت نقد و رد مسائل فلسفى‌ استفاده شد. ابن خلدون از جريان نخست به طريقه متقدمان ، واز جريان دوم به طريقه متأخران تعبير كرده است.

 

ماتريديه

 

 

اين مكتب در پى‌ جنبش سنت‌گرايانه ابومنصور ماتريدى‌ (د333ق/935م) در ماوراءالنهر پديد آمد. اين سرزمين با شهرهاى بزرگى‌ چون بخارا و سمرقند- و به مركزيت بخارا- جزئى‌ از خراسان بزرگ، و مركز حكومت سامانيان و جايگاه رشد فارسى‌ درى‌ و محل تجديد حيات فرهنگى‌ ايران بود. بخارا را قبه الاسلام مى‌‌خواندند و از جهت فرهنگى‌ نه فقط با بغداد پهلو مى‌‌زد، كه در پى‌ افول خردگرايى‌ در بغداد ، مركز فكر و انديشه و خردگرايى‌ در ايران و به طور كلى‌ در عالم اسلاام به شمار مى‌‌رفت.

ماتريدى‌ در فقه و كلام پيرو ابوحنيفه بود و درست مقارن روزگارانى‌ كه كه اشعرى‌ در عراق به دفاع از سنت برخاست. او نيز در مركز ايران ، در خراسان بزرگ به دفاع از سنت قيام كرد. حاصل حار ماتريدى‌‌، با نتايج كار اشعرى‌ تفاوت بنيادى‌ ندارد: زيرا هر دو در برابرخردگرايى‌ معتزله، خردگريزانه به دفاع از سنت برخاستند. برخى‌ از محققان ضمن پذيرش اين معنى‌ از 11 اختلاف لفظى‌ و 12 اختلاف معنوى‌ بين دو مكتب سخن گفته‌اند. مكتب ماتريدى‌ را شاگردان و پيروان وى‌ استمرار بخشيدند. برجسته‌ترين آنان عبارتند از محمد بن محمد بزدوى‌ (د478ق/1085م) ، ابوحفض عمر بن محمد نسفى‌ (د 537ق/ 1142م)، و مهم‌تر از همه سعدالدين تفتازانى‌ (د792ق/1390م).

 

شيعه

 

 

اين اصطلاح به طور عام بر مسلمانانى‌ اطلاق مى‌‌شود كه پس از رحلت پيامبر (ص)امامت را حق حضرت علي(ع)مى‌ دانند.گر چه يكى‌ شمردن(وحدت)ايران و تشيع از سده 10 ق/16م و در پى‌ استقرار صفويه و سياست ملى‌ ضد عثمانى‌ شاه اسماعيل(سال905-930ق/1500-1524م)معناى جدى‌ يافت، اما در زمان امويان ايرانيان بسيارى‌ در ميان شيعيان بودند(وات،380-39:اقبال،تاريخ،84-85)، يعنى‌ پيوند نا گسستنى‌ ميان ايران و تشيع از زمان آغاز اسلام تا كنون امرى‌ انكارناپذير بوده است.قطع نظر از شمار بسيار فرق شيعه كه در كتبى‌ مثل فرق الشيعه نو بختى‌ مطرح شده،و مورد بحث قرار گرفته است،بر جسته ترين فرق شيعه،دست كم در ارتباط با تاريخ ايران عبارتند از زيديه،اسماعيليه و اثنا عشريه.

1.زيديه: اينان پيروان امامت زيد پسر امام زين العابدين(ع)هستند،زيد شاگرد واصل بن عطا بود و به همين سبب،زيديه در اصول معتزلمند. از جهت سياسى‌ دو تن از امامان زيدى‌ داراى اهميتند: يكى،‌‌حسن بن زيد علوى،‌‌داعى‌ كبير(د270ق/883م)كه پس از جنگيدن با طاهريان و شكست دادن آنان،آمل و سارى‌ و گرگان را تصرف كرد و دولت علويان طبرستان را در حدود سال 250ق/864م‌بنياد نهاد كه تا 316ق/928م‌دوام داشت: دوم،قاسم رسي(د246ق/860م)كه وى‌ و جانشينانش اصول عقايد زيديه را تدوين كردند(ن‌ك:زركلى،‌‌ 5/171 ).

2.اسماعيليه،يا باطنيه،يا اهل الدعوه: اينان معتقدند كه پس از امام صادق(ع)(د148ق/765م)هفتمين امام،فرزند بزرگ آن حضرت، اسماعيل است. اسماعيليه در طول تاريخ دو مركز قدرت يا دعوت پديد آوردند: يكى‌ در مصر موسوم به دعوت قديم؛ديگرى‌ در ايران موسوم به دعوت جديد و قيامت در الموت.دعوت قديم با تشكيل سلسله فاطميان پديد آمد.تاثير آنان بر برخى‌ از امراى سامانى‌ و گرايش شاعر بزرگ ايران رودكى‌ و-‌حتى‌ چنانكه بعضى‌ گفته اند-گرايش حكيم فردوسى‌ به آنان در خور توجه است. و از حضور و نفوذ معنوى‌ اسماعيليه در ايران حكايت مى‌ كند.فرهاد دفترى‌ گزارشى‌ از اين حضور و نفوذ در رى،‌‌گرگان،اصفهان،طبرستان،نيز در خراسان و ماوراءالنهر و به ويژه در قلب حكومت سامانيان به دست داده است. سعيد نفيسى‌ در كتاب رودكى‌ از نفوذ باطنيان در دوره سامانيان، از اسماعيلى‌ بودن نصر بن احمد سامانى‌ و برخى‌ از بزرگان دولت وى‌ مثل مصعبى‌ و بلعمى‌ و بزرگ‌ترين شاعر دربار سامانى‌ ،رودكى‌ و سرانجام،بر كنارى‌ نصر بن احمد در 329ق/941م به همين سبب و كور شدن رودكى‌ و كشته شدن احتمالى‌ وى‌ و نيز كشته شدن مصعبى‌ و بلعمى‌ و ديگر بزرگان متمايل به اسماعيليان در پى‌ بر كنارى‌ نصر بن احمد سخن مى‌ گويد. اين حضور و اين نفوذ با اين بر كناريها و كشتارها از ميان نرفت،چنانكه فعاليتهاى ناصر خسرو(د481ق/1088م)در مقام حجت خراسان گواه اين مدعاست. در ادامه و استمرار همين حضور و نفوذ بود كه حسن صباح(د528ق/1134م)،به رغم استمرار دعوت قديم در مصر، با جانبدارى‌ از نزار،فرزند كوچك مستنصر، موفق شد در 483ق با درايت خاص خود در قلعه الموت مستقر شود و دعوت تازه اى را موسوم به دعوت جديد بنياد نهاد. اين دعوت با حكومت 7 تن خداوند الموت تا 654 يا 655ق/1257م ادامه يافت و سر انجام به دست هلا كو خان مغول بر افتاد.

از جهت فرهنگى،‌‌اسماعيليان قلعه نشين اولا زبان فارسى‌ را زبان رسمى‌ و فرهنگى‌ خود قرار دادند و آثار خود را به زبان فارسى‌ نوشتند، ثانيا دانشمندان را در مراكز خود مورد توجه و عنايت قرار دادند و زمينه را براى بحث و فحص و تاليف و تحقيق(غالبا به زبان فارسى‌ )فراهم آوردند. اين امر، چنانكه خواهد آمد، در جريان حمله مغول و در سالهاى نخستين پس از آن جدى‌ تر و موثرتر شد و قلاع اسماعيلى،‌‌چونان هند و روم و فارس مأمن و پناهگاه دانشمندان و متفكرانى‌ گرديد كه در پى‌ حمله مغولان به شهرهاى خراسان بزرگ و ويرانى‌ اين شهرها و كشتار مردم آن ديار پناهگاهى‌ مى‌ جستند و مامنى‌ طلب مى‌ كردند.

3. اثناعشريه:اثنا عشريه قائلان به امامت حضرت علي(ع)و 11 فرزند آن حضرت هستند. با توجه به گرايش ايرانيان به خاندان پيامبر(ص)از يك سو ،و با عنايت به قلمرو فرهنگى‌ ايران از سوى‌ ديگر مى‌ توان چنين نتيجه گرفت كه سير كلام شيعه همانا سير بخشى‌ از باورهاى كلامى‌ در ايران فرهنگى‌ و سپس در ايران مستقل نيز هست. در اينجا دو عصر قابل تشخيص است كه مى‌ توان عصر نخست را عصر كلام نقلى،‌‌و عصر دوم را عصر كلام عقلى‌ ناميد:

1. عصر كلام نقلي:اينگونه كلام در عصر امامان(ع)شكل گرفت،جلوه گاه كلامى‌ كه در اين عصر پديد آمد و از آن به كلام نقلى‌ تعبير شد،آثار ابن بابويه قمى‌ است. بديهى‌ است كه آثار ابن بابويه آيينه تلاشهاى كلامى‌ نزديك به 4 سده متكلمان اماميه محسوب مى‌ شود از متكلمان بر جسته اماميه در اين عصر مى‌ توان اينان را نام برد:در سده 2ق/8م:عيسى‌ بن روضه از موالى،‌‌نويسنده نخستين كتاب در كلام به ويژه در بحث امامت، زراه بن اعين، هشام بن حكم، مؤمن الطاق؛ در سده 3ق/9م: فضل بن شاذان نيشابورى،‌‌ يونس بن عبدالرحمان قمى،‌‌ ابوعيسى‌ وراق (ه م)؛ و در سده 4ق/10م : ابن قبه رازي.

3. عصر كلام عقلي: متكلمان اماميه هم از آن رو كه خردگرايى‌ را از استدلالهاى حضرت على‌ (ع) آموخته بودند و هم از آن رو كه با معتزله در ارتباط بودند، نظامى‌ عقلى‌ در علم كلام خود پديد آوردند. برجسته‌ترين نمايندگان اين عصر عبارتند از ابواسحاق ابراهيم بن نوبخت (سده 4ق) ، شيخ مفيد ؛ سيد مرتضي(436ق/1033 م)، كه در قلمرو ايران متولد شد و همانجا درگذشت، شيخ طوسى‌ (د460ق/1068م) و سرانجام بزرگ‌ترين متكلم تمام فرق شيعه خواجه نصيرالدين طوسى‌ (د672ق/1079م).

دادبه ، اصغر . ” مدخل ايران “ . دايره المعارف بزرگ اسلامى‌ . زيرنظر كاظم موسوى‌ بجنوردى‌ . تهران : مركز دايره المعارف بزرگ اسلامى‌ ، 1367- ، جلد 10، ص 616 ـ 614

* منبع :

مناسبت ها

 

 
 

 

 

 
 
 
 

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 3962
 بازدید امروز : 200
 کل بازدید : 4956617
 بازدیدکنندگان آنلاين : 5
 زمان بازدید : 8.2500