تصاویر ایران

مشاهير و چهره‌های ماندگار

مقالات همايش

دانشجویان

مجله الکترونیکی

نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد

 حملات پراكنده عربهاى مسلمان به سرزمينهاى قلمرو ساسانيان سرانجام در دو نبرد قادسيه و نهاوند به مرحله نهايى‌ رسيد وبا شكست سپاه ساسانى‌ در اين دو نبرد ، اين دولت در 21 ق/642م سقوط كرد؛ اما فتوحات مسلمانان در سرزمينهاى ايرانى‌ فرايندى‌ تدريجى‌ بود و تا سالها بعد همچنان به سوى‌ شرق ادامه داشت. چنانكه از آثار مورخانى‌ همچون طبرى‌ و بلاذرى‌ مى‌‌توان دريافت، در غالب شهرها يا مناطقى‌ كه فتح مى‌‌شدند، مسلمانان با گفت و گو با فرمرواى محل مردمان آنجا را در گزينش يكى‌ از اين 3 راه آزاد مى‌‌گذاشتند: اسلام آوردن و در امان بودن؛ بر دين و آيين خود ماندن و جزيه پرداختن؛ و جنگيدن و منتظر سرنوشت ماندن. اگر مردمان ناحيه‌اى اسلام مى‌‌آوردند، تنها ماليات بر درآمد را- كه عمدتا از درآمد زمين، و گاه از درآمدهاى ديگر بود و خراج ناميده مى‌‌شد- مى‌‌پرداختند؛ اگر مى‌‌خواستند بر دين خود بمانند، با فاتحان صلح نامه‌اى مى‌‌نوشتند كه بر طبق آن در شمار اهل ذمه درمى‌‌آمدند و علاوه بر خراج مى‌‌بايست جزيه نيز - كه در واقع ماليات سرانه بود - بپردازند. در چنين حالتى‌ حفظ امنيت آنان بر عهده حكومت اسلامى‌ بود و در اجراى شعائر دينى‌ خود آزاد بودند و حتى‌ بر اساس برخى‌ معاهدات، مسلمانان نمى‌‌بايست در اعياد آنان مزاحمتى‌ براى اجراى مراسم ايجاد كنند و روشن است كه در صورت مخالفت با طغيان، مى‌‌بايست با سپاه اسلام روبه‌رو شوند. در تاريخ طبرى‌ و فتوح البلدان بلاذرى‌ نمونه‌هاى بسيارى‌ از چنين معاهدات و يا درگيريها در مناطق مختلف ايران آمده است. گرچه بر سر اهل كتاب شمردن زرتشتيان و احكام مربوط به آنان در ميان فقها، چه اهل سنت و چه شيعه، اختلافاتى‌ وجود داشته است. پيروان اين دين همواره همچون ساير اهل ذمه در نظر گرفته مى‌‌شدند.

فاتحان مسلمان پس از تصرف شهرهاى ايران و استقرار در آنها، همان نظام مالياتى‌ ساسانى،‌‌ و نيز ديوان و عاملان محلى‌ ماليات و دبيران را حفظ كردند. زبان ديوان در ابتدا فارسى‌ بود، اما پس از روى‌ كار آمدن حجاج بن يوسف به عربى‌ تبديل شد.

در نخستين دهه‌هاى پس از فتح ايران، تغيير آيين و گرويدن به اسلام در نواحى‌ فتح شده آهنگى‌ كند داشت و در هر ناحيه، به خصوص در مناطق روستايى‌ و به ويژه در غرب ايران، اكثريت ساكنان را زرتشتيان تشكيل مى‌‌دادند و مسلمانان ( تازه مسلمان و بومى‌ و اعراب) به صورت جوامع پراكنده در ميان اين اكثريت زندگى‌ مى‌‌كردند. اما رفته رفته بر اثر تماس بيشتر با مسلمانان، به خصوص در مناطق شهرى‌ و نيز با گرويدند زمين داران بزرگ يا دهقانان به اسلام براى گريز از پرداخت جزيه كشاورزانى‌ كه بر روى‌ زمينهايشان كار مى‌‌كردند، و همچنين براى رسيدن به موقعيتهاى بهتر اجتماعى‌ و اقتصادى،‌‌ گرايش به آيين نو سرعت بيشترى‌ يافت. به شهادت اصطخرى‌ و مقدسى‌ در روزگار ايشان هنوز اكثريت جمعيت بخش وسيعى‌ از ايران كه فارس ناميده مى‌‌شد، زرتشتى‌ بودند و هيچ شهر و ديارى‌ نبود كه آتشكده‌اى در آن نباشد. رسوم زرتشتيان در شهرها جارى‌ بود و در اعيادشان بازارها را مى‌‌آراستند. حتى‌ در برخى‌ مناطق همچون طبرستان علاوه بر حضور شمار زيادى‌ زرتشتى،‌‌ حكومت محلى‌ نيز به دست حاكمان زرتشتى‌ بود كه اسپهبدان ناميده مى‌‌شدند و اين وضع تا قرن 5ق/ 11م ادامه داشت.

در دوران خلفاى راشدين و بنى‌ اميه، گرچه در نقاط مختلف ايران سخت گيريهاى پراكنده‌اى براى تغيير آيين و ويران كردن آتشكده‌ها وجود داشت، با اينهمه، زرتشتيان در آسايش و رفاه نسبى‌ به سر مى‌‌بردند. حكومت اسلامى‌ براى جامعه زرتشتيان رهبر و سرپرستى‌ را كه در پارس مى‌‌زيست و در ميان زرتشتيان با لقب «هودينان پشوباي» (پيشواى بهدينان) شناخته مى‌‌شد، به رسميت مى‌‌شناخت و مسئوليت اين جامعه رابر عهده او نهاده بود. در همين دوران گروهى‌ از زرتشتيان به منطقه قهستان در خراسان مهاجرت كرده، در خواف مسكن گزيدند و نزديك به صد سال در آنجا زندگى‌ كردند؛ اما با دشوار شدن شرايط، از آنجا نيز مهاجرت كرده، با خانواده‌هاى خود به بندر هرمز رفتند و پس از 15 سال اقامت در آنجا، سرانجام با حمله سپاهيان ربيع بن زياد به بندر هرمز، از آنجا نيز گريختند، و در نيمه دوم قرن 2ق/ 8م با كشتى‌ به هند رفتند. اين گروه ابتدا در گجرات (در سنجان) و پس از آن در شهرهاى ديگرى‌ همچون نوسرى‌ ، بمبئى‌ و سورات ساكن شدند ودر طى‌ قرون اقليت پارسيان هند را به وجود آوردند. شرح اين مهاجرت را فردى‌ به نام بهمن كيقباد در رساله‌اى به نام قصه سنجان به نظم درآورده است. پارسيان هند در طول قرنها ارتباط خود را با زرتشتيان ساكن سرزمين مادرى‌ قطع نكردند و در نامه‌هايى‌ كه مى‌‌نوشتند، سؤالات دينى‌ خود را مطرح مى‌‌نمودند و جواب دريافت مى‌‌داشتند. اين پرسشها و پاسخها در دو كتاب به نام روايت داراب هرمزديار و روايت هرمزديار فرامرز گردآورى‌ شده است.

در ابتداى دوره عباسيان به ويژه در دوران خلافت مأمون، جامعه زرتشتى‌ نيروى‌ تازه‌اى گرفت و با شركت در مباحثات و گفت و گوهاى دينى‌ و كلامي- كه غالبا در حضور مأمون صورت مى‌‌گرفت- اصول و مبادى‌ مزداپرستى‌ بيش از پيش مطرح مى‌‌شد. در اين دوران، يعنى‌ در فاصله قرنهاى 3-4ق/ 9-10م ، كتابهاى مهمى‌ همچون دينكرت، بندهشن، گزيده‌هاى زادسپرم، آثار منوشچهر (نامه‌ها و دادستان دينيك)، ماتيكان گجستك اباليش و به ويژه شكندگمانيك ويجار، توسط متفكران زرتشتى‌ نوشته شد. همچنين در اين دوره شخصيتهاى علمى‌ برجسته‌اى همچون آتور فرنبغ فرخزادان، منوشچهر گشن جم، اميد آشه و هيشتان، آتورپات ايميدان (اميدان) و مردان فرخ اهرمزد دادان نيز به ظهور رسيدند. افزون بر آن، شمارى‌ از زرتشتيان كه بعضى‌ از آنان بعدا مسلمان شدند و يا مسلمانانى‌ كه از خانواده‌هاى زرتشتى‌ برخاسته بودند نيز از چهره‌هاى علمى‌ مشهور دوران عباسيانند. از ميان اين گروه مى‌‌توان به نوبخت و پسرش ، نيز اين مقفع و على‌ بن عباس مجوسى‌ اشاره كرد.

در آغاز خلافت عباسيان، جريان فكرى‌ خاصى‌ توسط شخصى‌ به نام «بهافريد ماه فرودين» در خراسان ايجاد گرديد كه آثار آن تا دهها سال پس از او در آن حوالى‌ باقى‌ ماند. بهافريد كوشيده بود تا با تغييراتى‌ در دين زرتشتى‌ را به خشم آورد و آنان از وى‌ نزد ابومسلم شكايت بردند. ابومسلم وى‌ را دستگير كرد و فرمان به قتلش داد.

در همين دوران قيامهاى پراكنده‌اى به رهبرى‌ ايرانيانى‌ همچون سنباد، استاد سيس، بابك و مازيار نيز به وقوع پيوست كه زرتشتيان در آنها سهم عمده‌اى داشتند و بقاياى جريان فكرى‌ بهافريد نيز در آنها مشهود بود در اواخر خلافت عباسيان سختگيرى‌ بر جوامع اهل ذمه از جمله زرتشتيان افزايش يافت و وضع قوانين مختلف- از جمله به ارث رسيدن دارايى‌ پدر زرتشتى‌ به فرزندى‌ كه مسلمان شده بود- باعث فقر و تنگدستى‌ روزافزون اين جامعه مى‌‌شد.

از اوضاع اجتماعى‌ زرتشتيان تحت حكومت غزنويان و سلجوقيان اطلاع چندانى‌ در دست نيست و چنين به نظر مى‌‌رسد كه تاريخ نويسان به سبب كوچكى‌ جامعه زرتشتيان و دور بودن آنان از جريانهاى سياسى‌ در آن روزگار به آنان توجهى‌ نداشته‌اند. در دوران حملات مغول و پس از از آن در زمان تيمور و جانشينانش نيز زرتشتيان با همان كشتارها و مصائبى‌ كه دامنگير همه مردم ايران بود، دست به گريبان بودند. ظاهرا در چنين اوضاعى‌ بود كه جمع باقى‌ مانده در فارس همراه با موبدان موبد و گروهى‌ از بزرگان دينى‌ خود به نقطه‌اى دور افتاده و كوهستانى‌ در شمال يزد كوچيدند و در دو روستاى شريف‌آباد و ترك‌آباد ساكن شدند تا از دسترس مهاجمان دور باشند. به اين ترتيب، مركزيت دينى‌ زرتشتى‌ از فارس به يزد و كرمان -كه جمعى‌ از زرتشتيان در آن ساكن بودند- انتقال يافت و زرتشتيان پس از آن همواره در آن نواحى‌ اقامت داشته‌اند.

در عصر صفويه، شاه عباس اول براى استفاده از نيروى‌ كار ارزان قيمت زرتشتيان شمارى‌ از آنان را از يزد و كرمان به اصفهان منتقل كرد و در محله گبرآباد اين شهر مسكن داد. وصف اين محله و مردمانش و زندگى‌ نسبتا آرام و آسوده آنان در سفرنامه‌هاى اروپاييانى‌ همچون شاردن و دلاواله آمده است.

با روى‌ كار آمدن جانشينان شاه عباس سختگيريها نسبت به زرتشتيان به تدريج افزايش يافت و كار به آنجا رسيد كه شاه سلطان حسين در ضمن فرمانى‌ دستور داد كه همه زرتشتيان دين خود را ترك گفته، مسلمان شوند. پس از صدور اين فرمان، بسيارى‌ از زرتشتيان اصفهان كه از آن سرباز زده بودند، از دم تيغ گذشتند و عده‌اى نيز به يزد گريختند. پس از اين واقعه، نوبت به افغانها رسيد كه در طى‌ حملات خود به كرمان، كبر محله را كه در بيرون حصار شهر واقع بود، ويران ساختند و زرتشتيان ساكن آن را قتل عام كردند. اما با ظهور كريمخان زند و كاهش بار جزيه زرتشتيان كرمان- كه تا آن زمان همچنان مجبور به پرداخت جزيه مقتولان حمله افغانها بودند- اين مردم چند سالى‌ را در آرامش گذراندند.

پس از زنديه و در عصر قاجاريه، جمعيت زرتشتيان ايران به سبب سختگيريها، آزارها و فشارهاى اقتصادى،‌‌ به پايين‌ترين حد خود رسيد. در همين زمان بود كه پارسيان هند براى كمك به هم دينان خود در ايران و بهبود وضع آنان فردى‌ به نام مانكجى‌ ليمجى‌ هاتريا را به عنوان نماينده به ايران فرستادند. وى‌ با كوششى‌ خستگى‌ ناپذير و اعطاى هداياى بسيار، در طى‌ چند دوره مذاكره سرانجام در 1231ش/ 1852 م موفق به كسب موافقت ناصرالدين شده براى برداشتن جزيه و تأسيس مدرسه و آموزشگاه و اعطاى آزادى‌‌هاى ديگر براى زرتشتيان ايران گرديد. مانكجى‌ همچنين انجمنى‌ به نام «انجمن ناصرى‌ زرتشتيان» ابتدا در يزد و سپس در كرمان ايجاد كرد كه رسيدگى‌ به امور زرتشتيان و دادخواهى‌ آنان را بر عهده داشت. با چنين تحولى‌ شرايط زندگى‌ زرتشتيان ايران اندك اندك رو به بهبود گذاشت و اين جامعه توانست پاره‌اى از عقب ماندگيهاى گذشته را جبران كند.  

 

لاجوردى‌ ، فاطمه . ” مدخل ايران “ . دايره المعارف بزرگ اسلامى‌ . زيرنظر كاظم موسوى‌ بجنوردى‌ . تهران : مركز دايره المعارف بزرگ اسلامى‌ ، 1367- ، جلد 10، ص 604 ـ 602

* منبع :
مناسبت ها

 

 
 

 

 

 
 
 
 

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 4532
 بازدید امروز : 617
 کل بازدید : 4938630
 بازدیدکنندگان آنلاين : 9
 زمان بازدید : 6.5313