تصاویر ایران

مشاهير و چهره‌های ماندگار

مقالات همايش

دانشجویان

مجله الکترونیکی

نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد

 آيين مانوى‌ در ميان اديان ايرانى‌ مشخص‌ترين كيش ثنوى‌ است، زيرا مهم‌ترين اصل آن اعتقاد به دو مبدأ ازلى‌ ، يعنى‌ نور و ظلمت، و 3 زمان گذشته ، حال آينده است. اين آيين درباره‌ جهان هستى‌ ،‌چگونگى‌ آفرينش آن ،‌سرانجام آن و نيروهاى مؤثر در اين جريان آراء پيچيده و مفصلى‌ دارد كه در اينجا به خطوط و عناصر اصلى‌ آن اشاره مى‌‌شود. جزئيات جهان شناسى‌ و اصول اعتقادى‌ و اخلاقى‌ مانويت را بايد در منابع اختصاصى‌ اين موضوع مطالعه كرد.

در زمان گذشته ،‌بيش از آفرينش عالم، نور و ظلمت جدا از يكديگر ، هر يك در قلمرو و خود مستقر بودند. نور در بالا و از 3 طرف شرق ، شمال و غرب نامحدود بود. ظلمت نيز در پايين و از 3 جهت شرق، جنوب و غرب بى‌‌پايان بود. خداوند قلمر و نور »پدر عظمت« است كه داراى عقل ،‌فهم ،‌هوش ،‌فكر و تأمل است؛ 5 صفت ديگرش محبت،‌ايمان وفا ،‌مروت و حكمت است و همه صفات او قديمند. در قلمرو ظلمت نيز 5 كيفيت ازلى‌ وجود داشت ،‌يعنى‌ دخان يامه غليظ، آتش مخرب، باد مهلك يا طوفان ، لجن يا آب گل آلود و ظلمات، زمانى‌ كه اين كيفيات ظلمانى‌ ازلى‌ به هم برآمدند، اهريمن از آنها شكل گرفت و ديوى‌ شد كه سرش به سان سر شير ، تنش همانند تن اژدها ،‌بالهايش به سان بال عقاب، دمش همچون دم ماهى‌ بود و 4 پا داشت . او در قلمرو ظلمت به جولان در آمد، همه چيز را بلعيد و در حين تاخت و تاز به اطراف ، به سوى‌ شمال هجوم آورد و چون حائلى‌ بين مرز ظلمت و نور نبود،‌ناگهان درخشانى‌ و جلوه نور را ديده . مجذوب آن گشت و قصد بالا رفتن و تعدى‌ به سرزمين نور كرد. پدر عظمت به سبب عقل و فهم و فكر خود،‌از قصد اهريمن آگاه شد و براى جلوگيرى‌ از تهاجم او به قلمرو نور و حفظ آرامش در خطه روشنايى‌ ، درصد برآمد تا دشمن را «جان» خود و يا به صطلاح مانويان با «من» خود دفع نمايد . بدين منظور ،‌موجودى‌ از خود ساطع كرد كه «مادر زندگى‌ » خوانده مى‌‌شود. مادر زندگى‌ نيز «انسان نخستين » را به زندگى‌ فراخواند تا به مقابله اهريمن فرستاده شود. انسان نخستين براى نبرد با اهريمن ،‌پسران خود هوا،‌آب ،‌آتش ،‌باد و نور را به زندگى‌ فراخواند. هر يك از اين 5 فرزند تجلى‌ بخشى‌ از ذات نورانى‌ انسان نخستينند كه در رزم پدر عظمت با اهريمن به منزلة‌ جنگ افزارهايش به كار مى‌‌روند انسان نخستين هوا،‌آب و نور را چون زره بر تن مى‌‌پوشد و خود را در باد مى‌‌پيچيد و آتش را همچون گرزى‌ به دست مى‌‌گيرد و اين چنين زيناوند، به سوى‌ عالم ظلمت فرود مى‌‌آيد. اهريمن نيز خود را به 5 عنصر تاريكى‌ ، يعنى‌ طوفان ،‌حريق، لجن ،‌مه و ظلمت مسلح كرده، با انسان نخستين گلاويز مى‌‌شود. انسان نخستين چون دشمن را براى بلعيدن نور حريض و آزمند مي‌‌‌بيند، پسرانش را بدو تسليم مى‌‌كند تا اشتهاى بهيمى‌ او را تسكين بخشيده ، وى‌ را از تجاوز به قلمرو نور باز دارد . بدين سان ، عناصر تاريكى‌ عناصر نورانى‌ را مى‌‌بلعد و در نتيجه در نخستين نبرد نور و ظلمت انسان نخستين شكست خورده، در تاريكى‌ محاصره مى‌‌شود و همين شكست و گرفتارى‌ او در عالم ظلمت اصل «امتزاج» است كه سرانجام موجب «نجات» خواهد بود. آنچه ظلمت بلعيده و اسير كرده جزئى‌ از جوهر نورانى‌ است كه در اين گرفتارى‌ رنج مى‌‌كشد، ولى‌ اصل نورانى‌ خويش را فراموش كرده، است و ظلمت نيز خشنود از تصاحب اجزاء نور، در حفظ زندانى‌ خود اهتمام مى‌‌ورزد. درگيرى‌ انسان نخستين با اهريمن و اسارت پسرانش در جهان ظلمانى‌ امرى‌ است كه پدر عظمت آگاهانه بدان مبادرت ورزيده، و از اين راه توانسته است با فدا كردن قسمتى‌ از نور خود ،‌در دل ظلمت رسوخ كرده ،‌سرانجام آن را مغلوب ومنكوب كند.

انسان نخستين پس از نبرد آغازين، شكست خورده و مدهوش در اعماق تاريكى‌ فرو مى‌ رود اما پس از به هوش آمدن، براى رهايى‌ از عالم ظلمت فرياد مى‌ كشد و يارى‌ مى‌ طلبد. مادر زندگى‌ فرياد را مى‌‌شنود و از پدر عظمت مى‌‌خواهد كه براى نجات او و اجزاء پراكنده نور از زندانهاى ظلمانى‌ اقدام كند. پدر عظمت گروه ديگرى‌ از ايزدان را پديد مى‌ آورد. نخست «دوست روشنان» را به زندگى‌ مى‌ خواند و او «بناى بزرگ» را، و او نيز «روح زنده» را فرا مى‌‌خواند در متون فارسى‌ ميانه بناى بزرگ «نوشهر آفرين ايزد» و روح زنده «مهريراد» خوانده شده اند براى اينكه در زمان گميزش نور و ظلمت و رهايش تدريجى‌ انوار، آرامش قلمرو نور (بهشت قديم) حفظ شود، نوشهر آفرين ايزد يا بناى بزرگ شهر تازه اى به نام «بهشت جديد» مى‌ سازد تا ذرات نورى‌ كه لحظه به لحظه از اسارت ظلمت آزاد مى‌‌شوند، در آنجا جمع مى‌‌شوند. مهر ايزد نيز براى نجات استان نخستين به مرز ميان نور و ظلمت مى‌‌رود و براى آگاهى‌ از جايگاه اسارت او ، بانگى‌ بلند برمى‌‌آرود. انسان نخستين بانگ او را مى‌‌شنود و با بانگى‌ بلند پاسخ مى‌‌دهد. اين فراخوان منجى‌ و پاسخ اسير كه اشاره به «دعوت» و «اجابت» است. به صورت دو ايزد به نامهاى «خروشتك» و «پدواخنك» مشخص يافته، در آيين مانوى‌ وجود مثالى‌ اصل دعوت به نجات و پاسخ به اين دعوت را تشكيل مى‌‌دهند. پس از وقوف از جايگاه انسان نخستين، مهر ايزد به علم ظلمت فرو رفته، «دست راست» خود را به سوى‌ نخستين دراز مى‌‌كند و دست او را گرفته، از ظلمت بيرون مى‌‌كشد؛ بدين ترتيب، انسان نخستين همراه با مهر ايزد به بهشت نور كه وطن اصلى‌ اوست، باز مى‌‌گردد. وى‌ نخستين اسير و نخستين نجات يافته، و مثالى‌ است كه سقوط، رنج كشيدن و نجات آفريده‌هاى عالم نور كه در زندان ظلمت تن و عالم ماده اسيرند. روح يكايك آدميان مطابق اين نمونه پس از بيدارى‌ و آگاهى‌ از اصل و منشاء خود، از اعماق ظلمت مادى‌ جسم برخاسته ، به يارى‌ «روح زنده» و «مادر زندگى» به سوى‌ بهشت هدايت مى‌‌شوند.

پس از رهايى‌ انسان نخستين ،نوبت پسران او يا 5 عنصرى‌ است كه بخشى‌ از وجود او، و در حكم سلاحهاى او بودند وهنوز در عالم ظلمت در اسارت ديوان و عناصر تاريكى‌ باقى‌ مانده ‌اند. بدين منظور ، مهرايزد دست به ايجاد اين عالم مادى‌ مى‌‌زند. بر اين اساس ، علت غايى‌ تكوين دنى،‌‌ نجات جواهر نورانى‌ مقيد در ظلمت است. مهرايزد با دستيارى‌ پسران خود، پادشاه شكوه، الماس نور، فرشته حامل، پادشاه افتخار و پيرايه تجلى،‌‌ سران و اركان ديوان را كشته ، از پوستشان 10آسمان، از گوشت و فضولاتشان 8 زمين و از استخوانهايشان كوهها را مى‌‌سازد و نگهدارى‌ و پاييدن افلاك، زمينها و كوهها را بر عهده پسران خويش مى‌‌گذارد. پس مهرايزد ديوهاى ديگرى‌ را كه اسير كرده است ، در آسمان به بند مى‌‌كشد و خود به گردآورى‌ نورهاى پراكنده در عالم ظلمت مى‌‌پردازد. او از روشنى‌ هاى خلاص شده‌ى‌ پاكيزه، ماه وخورشيد را، از روشنى‌ هاى آلوده به تاريكى،‌‌ ستارگان را مى‌‌سازد، ولى‌ براى آزاد كردن نورهايى‌ كه هنوز در وجود ديوان محبوسند، نياز به تدبيرى‌ ديگر و زمانى‌ طولانى‌‌تر دارد. براى اين كار از پدر عظمت يارى‌ مى‌‌جويد و اين بار پدر عظمت «نريسه ايزد» يا «پيامبر سوم» را مى‌‌آفريند. ايزد نريسه 12 دوشيزه نورانى‌ (برابر با 12 برج فلكي) از خود ساطع مى‌‌كند. دوشيزگان نورانى‌ همراه با انسان نخستين در ماه جاى مى‌‌گيرند و مادر زندگى‌ همراه با نريسه ايزد و مهرايزد در خورشيد مستقر مى‌‌شوند. نريسه ايزد سفينه‌هاى نور را به حركت در مى‌‌آورد و با گردش افلاك ، حركات منظم عالم آغاز مى‌‌شود. از حركات اختران ، ماه و خورشيد و بروج فلكى‌ دوازده گانه دستگاهى‌ تشكيل مى‌‌يابد كه عمل آن بيرون كشيدن ذرات نور از دل ظلمت و پالايش و انتقال آنها به خطه روشنايى‌ است. ماه و خورشيد هم به منزله پالايشگاهى‌ براى انوار رها شده از ظلمتند و هم به منزله گردونه‌هايى‌ براى انتقال آنها به بهشت جديد. بدين ترتيب كه در 15 روز اول هر ماه جواهر آزاد شده و اجزاء نورانى ارواح امواتِ مومنان به وسيله يك «ستون نور» به زورق ماه كه هلالى‌ شكل است، مى‌‌ريرند و از اين رو ماه به تدريج پرشده، در شب پانزدهم بصورت بدر درمى‌‌آيد و در 15 روز دوم به تدريج پاره‌هاى نور از ماه به خورشيد منتقل مى‌‌شوند و شكل ماه كم كم از صورت بدر به شكل هلال درمى‌‌آيد. اجزاء نورانى‌ پالوده شده از خورشيد به بهشت جديد مى‌‌روند و تا آخر «دور حال» در آنجا مانده، در پايان اين دوران به بهشت اصلى‌ منتقل مى‌‌شوند.

ديوانى‌ كه در آسمان به بند كشيده شده‌اند، عناصر نورانى‌ را كه در هنگام نبرد انسان نخستين با ظلمت بلعيده بودند، همچنان در اسارت خود نگه داشته‌اند. بنابراين، «نريسه ايزد» خود را به شكلى‌ فريبنده به ديوان مى‌‌نماياند. ديوان مادينه با ديدن زيبايى‌ «نريسه ايزد» كه به شكل مرد جوانى‌ بر آنها ظاهر شده بود، به هيجان درآمده. سقط جنين مى‌‌كنند. ديوان نر نيز در برابر فريبايى‌ نريسه ايزد كه همچون دوشيزه‌اى زيبا خود را بدانان نموده بود، نطفه خويش را كه به ذرات نور آميخته است، به زمين مى‌‌افكنند . از نطفه ديوان نر، درختان و رستنيهاى عالم مى‌‌رويد و جنين‌هاى سقط شده ديوان مادينه جوانه‌هاى رستنيها را مى‌‌خورند و از آنها موجودات خاكى‌ ، دريايى‌ و هوايى‌ پديد مى‌‌آيد. بدين ترتيب ، نباتات و حيوانات- كه نخستين جفت انسان نيز از زمره آنانند- از آميزه نطفه ديوان پليد و نور اسير شده به وجود آمده‌اند. ارواح نورانى‌ موجودات پى‌ در پى‌ به وسيله تناسل از جسمى‌ به جسم ديگر انتقال مى‌‌يابند. و در اسيرى‌ ظلمت باقى‌ مى‌‌مانند؛ زيرا اهريمن به صورت «آز» انسانهاى نخستين را فريفته، و آنان را به ازدياد نسل واداشته، و از اين طريق جهان از «انسان» يعنى‌ «زندان نور» انباشته شده است. از اين رو، براى تسريع در امر نجات نور محبوس در زندان اجسام، بايد از توليد مثل پرهيز كرد.

مانويان دوره امتزاج و آميختگى‌ نور و ظلمت را «زمان حال» مى‌‌نامند. در زمان حال ، داستان دنيا و تاريخ بشريت با جريان دو عمل متوازى‌ امتزاج نور و ظلمت و حصول تدريجى‌ نجات توام است. زمان حال با«جنگ بزرگ» به پايان مى‌‌رسد.به هنگام «جنگ بزرگ»پسران مهرايزد كه مأمور نگه داشتن افلاك و زمين و كوهها بودند، آنها را رها مى‌‌كنند وكون و مكان به هم مى‌‌ريزد و اين ويرانى‌ عظيم حريقى‌ مهيب مى‌‌گرددكه 1.468 سال به طول مى‌‌انجامد . در اين آتش سوزى‌ وسيع و هراسناك، عالم خلقت كه دنياى گميزش نور و ظلمت است، معدوم مى‌‌شود و اجزاء نورى‌ كه بايد نجات يابند، از دل ظلمت جمع آمده، به شكل مجسمه‌اى بالا و بهشت جديد مى‌‌روند و بخش ظلمانى‌ عالم به شكل گلوله‌اى گرد آمده، در قعر چاهى‌ در عالم فرودين ظلمت مدفون مى‌‌شود و سنگى‌ بزرگ بر روى‌ آن قرار مى‌‌گيرد. در اين هنگام كه زمان رهايش پاره‌هاى نور از زندان ظلمت به پايان رسيده است، بهشت جديد به «بهشت قديم» مى‌‌پيوندد و انوار نجات يافته به ديدار پدر عظمت نائل مى‌‌شوند. آنگاه دور سوم كه « زمان آينده» است، آغاز مى‌‌گردد. در زمان آينده، نور و ظلمت كه دو اصل ازليند ، به وضع آغازين خود، يعنى‌ انفكاك مطلق رجوع مى‌‌كنند و جدايى‌ كامل دو اصل و ايمنى‌ نور در آرامش و جاودانگى‌ قطعى‌ مى‌‌شود.  

 

* منبع: باقري‌ ، مهري‌  . ” مدخل ايران “ .  دايره المعارف بزرگ اسلامي‌ . زيرنظر كاظم موسوي‌ بجنوردي‌ . تهران : مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي‌ ، 1367- ، جلد 10، ص 587 ـ 585

مناسبت ها

 

 
 

 

 

 
 
 
 

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 3819
 بازدید امروز : 1299
 کل بازدید : 5104558
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3
 زمان بازدید : 7.8594