تصاویر ایران

مشاهير و چهره‌های ماندگار

مقالات همايش

دانشجویان

مجله الکترونیکی

نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد


  چاپ        ارسال به دوست

نشست ماربورگ؛ «آینده فرزندان ما»

  

اين نشست با مشارکت قریب به 125 نفر از شخصیت ها و فعالان فرهنگی ایرانی مقیم شهرهای مختلف آلمان نشستی با عنوان «آیندة فرزندان ما» در ماربورگ و با مشارکت جامعة خیرین مدرسه ساز، بنیاد علمی- آموزشی قلم ‏چی(وقف عام) و دیوان ماربورگ برگزار گردید.

این برنامه با بیانات دکتر محمدرضا مالمنش از ایرانیان مقیم و مدیر دیوان ماربورگ که طی این برنامه به عنوان موسسه همراه و مشارکت کننده رایزنی عمل نموده بودند، آغاز شد. ایشان با تشریح چرایی این دعوت و ارائه گزارش دبیرخانه از اجرای برنامه، فضای نخست هم اندیشی را شکل دادند. سپس جلسه با سخنرانی افتتاحیه شهردار ماربورگ Thomas Spies در محل سالن اصلی ساختمان هفتصد سالة شهرداری این شهر ادامه یافت. شهردار ماربورگ در این برنامه ضمن ابراز خرسندی از میزبانی شهری با قدمت دانشگاهی چند صد ساله برای تمرکز بخشیدن اجرای فعالیت های آموزشی فرزندان مقیمین ایرانی در آلمان که امروز سرمایه های مشترک دو کشور و پل های ارتباطات فرهنگی، علمی، اقتصادی و اجتماعی میان دو ملت بشمار می آیند، ابراز داشت از اینکه توانسته است برای امری چنین ارزشمند مشارکت مقامات شهری را جلب نموده و میزبانی نخستین مجمع ایرانیان مقیم آلمان در حوزة فعالیت های آموزشی و تربیتی را عهده دار گردد بر خود می بالد. شهردار ماربورگ با تشریح ویژگی ها و ظرفیت های شهر ماربورگ ابراز امیدواری نمود که این گفتگو بتواند نتایجی ملموس و قابل اجرا را در آینده ای نزدیک داشته باشد. وی همچنین از تلاش و کوشش دیوان ماربورگ برای گسترش ارتباطات فرهنگی میان دو کشور قدردانی نمود و خواستار آن شد که ارتباطات ساختاری میان شهر ماربورگ با شهر اصفهان به عنوان دو شهری که بتوانند همکاری های فرهنگی و علمی میان دو ملت را نمایندگی کنند برقرار گردد.

سخنران بعدی این نشست دکتر حافظی ریاست جامعة خیرین مدرسه ساز کشور بودند. ایشان با تشریح مختصر فعالیت های جامعه خیرین مدرسه ساز به نکتة متفاوت و مهمی در رابطه با همکاری های فرهنگی میان دو کشور اشاره داشتند. در نگاه ایشان اگرچه امروز ضرورت احداث مدارس برای نسل های آتی فرزندان ایرانی مناطق محروم امری لازم و غیرقابل چشم پوشی است اما باید توجه داشت که احداث مدرسه برای ایرانیان انحصار به جغرافیای سیاسی کنونی ایران نباید داشته باشد. در نگاه ایشان هدایت مسئلة فعالیت های نیکوکارانه در خارج از ایران به ویژه در مناطقی که تجمع ایرانیان به دلیل تغییرات در نحوة زندگی و مهاجرت شرایطی را سبب ساخته که جمعیت ایرانی از تمرکزی بیشتر از گذشته برخوردار شوند، اقدامی است که می تواند زمینه های پیوست فرهنگی و هویتی نسل های تازه ایرانی در خارج از کشور را با میراث دانشی مردان و زنان ایران زمین برقرار سازد. فلذا از این رو احداث مدرسه به همان میزانی که می تواند برای مناطق دورافتادة ایران عملی خیرخواهانه و مشارکتی نیکوکارانه به شمار آید، لیکن اجرا و برنامه ریزی برای فعالیت های آموزشی در خارج از ایران به صورت کلاس های فارسی آموزی، اُردوهای تربیتی، مدارس آخر هفته و ... نیز در ذیل اهداف و ماموریت های خیرخواهانه جامعه نیکوکاران ایرانی اعم از داخل و کشور خواهد بود. از این زاویه نگرش آموزشی و تربیتی نسبت به نسل های آتی ایرانیان مقیم در خارج از کشور نیز امری است که نباید از منظر ما دور داشته شود.

مهندس کاظم قلم چی، بنیان گزار بنیاد موقوفه علمی و آموزشی قلم چی نیز به عنوان سخنران دیگر در این مجمع با تشریح فعالیت های بنیاد به تبیین رویکرد این موقوفه در ارتقاء سطح فرهنگ علمی نسل معاصر دانش آموزان ایرانی پرداختند. ایشان با اشاره به اینکه آنچه سبب شد تا از این برنامه در آلمان حمایت به عمل آورند «محرومیت فرزندان ایرانی مقیم آلمان برای فراگرفتن حق طبیعی زبان مادری»، البته نه از جهت تبعیض ها و مشکلات در نظام آموزشی و زیرساخت های که در برخی از سایر کشورها ممکن است وجود داشته باشد، بلکه به دلیل غلبة فرهنگ و امکانات زبان رایج در کشور پذیرنده (آلمان) و احتمال دوری و گسست بین نسلی آیندگان با هویت ایرانی بوده است که این اهتمام را برای بنیاد قلم چی رقم زده است. به زعم ایشان آیندة نسل های ما دیگر این اجازه را نمی دهد تا با قهرمان‏پروری بتوانیم الگوهای مشخصی را نسبت به هدایت فکری و نگرشی نسل های بعدی برای تلاش جهت فراگیری و دانش افزایی و تربیت الگوها و شاخص های اسلامی- ایرانی بکار بندیم،  فلذا لازم است مسئولیت های فردی و اجتماعی هر انسان را به صورت شخصی و موردی با نگرشی فراشناختی عرضه داشته و بدین گونه بکوشیم مخاطب ما خود مصمم بدان گردد تا بر اساس توانایی های شناختی از نحوة رشد علمی و فرهنگی خود در مسیر دستیابی به آنچه که ما ارزش های تربیتی و فرآیندهای آموزشی می دانیم نائل گردد. از این رو باید باور داشت که رواج الگوهای اسلامی و ایرانی تنها با امر ترویج و تبلیغ به صورت های فعالیت های رسانه ای میسر نخواهد بود و باید کوشش شود تا این فرهنگ در شکل ساختاری بر ذهن و باور نسل های آینده بنشیند.

پرفسور میر فرید وطن پرست از ایرانیان نسل دوم مقیم در آلمان سخنران دیگر این مجمع بودند. پرفسور وطن پرست به عنوان جوان ترین استاد غیرآلمانی ای که به درجه استادی در نظام آموزش عالی آلمان نائل شده به تشریح آنچه که نیاز امروزه نسل های ایرانی مقیم آلمان است پرداختند. در نگاه وی نسل کنونی ایرانیانی که در آلمان رشد یافته و با امکانات و ظرفیت های آموزشی و توانایی های اجتماعی این کشور به مدارج عالی رسیده و یا خواهند رسید به همان میزان که به آلمان و فرهنگ و دانش این کشور احترام می گذارد و از آن فراگرفته و آموخته است، باور دارد که بایستی هویت و ذات فرهنگی ملی و خاستگاه های سرزمین مادری خود را نیز فراگرفته و گسترش آن را پیشنهاد همت خود سازد. وی با اشاره به سرنوشت خود در طی مدارج علمی و اجتماعی با ارزش و نیل به موفقیت هایی قابل توجه در سطح مربیگری تیم ملی بوکس آلمان و یا ارائة مشاوره های اقتصادی در سطح عالی ترین مقامات اقتصادی و سیاسی کشور آلمان؛ بدین نکته اشاره کرد که آنچه اجازه داد تا با این انگیزه در این مسیر رشد و تعالی را بپیمایم، تربیت ذاتی خانواده ای بود که از ایران برخاسته و هدایت مادری بود که اجازه نداد که در مسیر فعالیت های اجتماعی یک بُعد و یک وجه خاص (قهرمانی) را دنبال نمایم. در نگاه پرفسور وطن پرست آیندة نسل های ایرانی در آلمان نیاز به سرمایه گذاری و مشارکت خیرخواهانه و فعالانه ایرانیان مقیم برای حفظ توانمندی و ایجاد انگیزه های همکاری های مشترک و تبادلات سطح بالا میان دو کشور دارد.

در ادامة این بخش از برنامه خانم راحیل قریشی نیز با تشریح تلاش و فعالیت خود و جمعی از ایرانیان جوان متولد در آلمان برای مشارکت در فعالیت های انساندوستانه و احداث مدرسه به فرآیندی که با همراهی و هدایت جامعه خیرین مدرسه ساز طی ماه های اخیر جهت بازسازی مدرسة روستای کانی مالی شهر بجنورد به کار بسته بودند، مبادرت نموده و با قدردانی از هدایت و حمایت همه جانبة جناب آقای دکتر حافظی ریاست جامعة خیرین مدرسه ساز کشور تأکید کردند که ایشان در چهارچوب رعایت قوانین و اجرای دستورالعمل های رسمی در آلمان با طی مسیری شفاف در همراهی با سایر هم نسلان خود که خاستگاه ایرانی دارند امیدوار هستند طی هفته های آینده بتوانند مسیر جذب کمک های لازم برای احداث این نخستین مدرسة ایرانی ای که قرار است توسط ایرانیان متولد در آلمان برای ایفای سهم فرهنگی و اجتماعی خود به جامعة مادری اجرایی گردد را به نتیجه برسانند.

 

در ادامه این نشست گفتگو به صورت عمومی و باز با مشارکت برخی از داوطلبان برای ارائة نقطه نظرات خود جهت این برنامه به شرح ذیل آغاز شد:

یکی از مشکلات جدی در رابطه با مسائل مرتبط با آموزش فرزندان ما در آلمان هم به جهت زبان فارسی، یا به جهت شناخت هویتی از فرهنگ و تمدن ایرانی هم آداب و رسوم و باورها نه در مسئلة ایجاد ساختار و یا فرم و زمان آن است که ما را به این تصور دچار سازد صرف مدارس آخر هفته یا ایجاد یک مدرسة ایرانی هستند که می توانند مشکل را یکپارچه حل نمایند. اینجا مسئلة وجود زیرساخت ها اگرچه مهم است اما مسئلة اصلی نیست. مسئلة اصلی در نگاه ما آن است که متون و منابع آموزشی برای ارتباط فرزندان ما با زبان فارسی و با ایران و با دنیای فرهنگی ما تناسب و تباینی ندارد. این تناقض گاه چنان عریان است که سبب می شود نوعی واکنش سلبی و رفتار دفعی نسبت به فراگیری زبان فارسی و حتی ایجاد ارتباط با هویت ایرانی میان نسل های تازه پدیدار گردد. به عنوان مثال در داستان کتاب های درسی روایت یا اشاره ای هست به اینکه کودک در خانه پس از آنکه نظافت را انجام داد کیسه زباله را به خارج خانه منتقل کرده و در خیابان گذاشته است. این جمله شاید برای ایران و برای کودکان و افرادی که در آن فضا زندگی می کنند معنا داشته باشند اما باید بپذیریم که اولین سوءتفاهم ها از همین جملات و تصاویری است که تصور می کنند آنچه که در ایران وجود دارد همان فرهنگ رایج و جاری در دنیای بیرون از ایران است. وقتی کودک ایرانی متولد آلمان با این جمله روبرو می شود پرخاشجویانه پرسش دارد که «چرا زبالة خانه را به کنار خیابان قرار می دهند؟!». در نگاه او نظام جابجایی، حمل و نقل، تفکیک و انتقال زباله از مرحله نخستین مهدکودک چه در جامعه و چه در درون خانواده آموزش داده شده است. او می داند برای هر نوع زباله ای ظرف مخصوصی وجود دارد و فرد تربیت می شود تا زباله را در ظروف مخصوص جای دهد و امر تفکیک و انتقال آن توسط افراد مشخصی دنبال شود. تصور اینکه کودک زباله را در کنار خیابان بگذارد در متن یک داستان کتاب درسی، اگرچه در ایران خود به منزله آن است که بهداشت عمومی در جامعه ایرانی با پذیرش مسئولیت کودک نسبت به حفظ فضای خانه و انتقال زباله ها در کیسه در بسته به خارج از خانه معنای تربیتی و رفتاری دارند، اما در آلمان این بیان در تعارض جدی با تفکر و تربیت کودک ایرانی ای است که در محیط این کشور پرورش یافته است. حال سؤال آن است که ما چه باید بکنیم؟ آیا بایستی متون فارسی را با همان اشکال، با همان نقاشی ها، با همان ویژگی ها اینجا عرضه بکنیم در حالی که کودک و نسل نوجوان ما به دلیل عدم ارتباط با محیط ایران نمی داند که این شکل پوشش چه ویژگی های فرهنگی را دارد. مثال بارز دیگر آن است که وقتی تصویری در کتاب کودک از پوشش یک زن با چادر وجود دارد، این تصویر در ذهن نونهال و نوجوان ایرانی مقیم آلمان که تجربة سفر به ایران را نداشته و صرفاً از طریق رسانه های آلمانی با مفاهیمی چون جهاد، اسلام و تصاویری از زنان با پوشش روبنده مواجه شده ناخواسته تداعی چه مخاطبی را خواهد داشت؟ آیا از خود پرسیده ایم او در فراگیری و ارتباط با فرهنگی که در حال فراگیری است همان چیزی را می بیند که در ساختار رسانه ای دنیای بیرون ایران تبلیغ می شود. مفاهیم، کلمات، تصاویر، زبان، حکایت ها و ویژگی های دیگر به صرف همین رهیافت از ارتباط با فراگیری زبان و شناخت هویت تنها وقتی موثر و موفق است که ما واقعیات محیطی و الزامات فرهنگی جامعه ای که فرزندان ما در آن نمو یافته اند را نیز ملحوظ کنیم. حتی اگر می خواهیم ارتباط آنها را با فرهنگ و هویت و زبان مادری برقرار کنیم دریابیم ذهن آنها در چه جغرافیا و بر اساس چه تعلیماتی شکل یافته است. به عنوان نمونه ای تازه و متفاوت، وقتی کودکی که هرگز سفری به ایران نداشته ولی به دلیل زندگی در اروپا و در سفر به کشورهای مختلف این قاره و این جغرافیا شناخت از سفر دارد با واژة «زیارت» مشهد یا قم در یک داستان روبرو می شود نمی تواند هیچگونه معادلی را در ذهن و دامنه لغاتی که حتی در آلمانی با آن آشنا است جهت این واژه داشته باشد. اینجاست که گنجینه لغات کودکان و نونهالان در آلمان باید مورد توجه نویسندگان متون درسی قرار گیرد. برای کودک ایرانی مقیم آلمان سفر معنا دارد اما زیارت چون مصداقی از آن را در این کشور نداشته و نمی داند دیدار از یک اماکن مذهبی در دنیای اسلام یا تشیع چه ویژگی ها و حالتی روحی را نمایندگی می کند، چه تصوری را سبب می شود؟ بیاید قبل از توصیه به استفاده از کتاب اول فارسی آموزی کمی به این سلسله نکات توجه کنیم. شاید با اندکی تغییر در محتوا و فرم و یا بکارگیری هوشمندانه تر از مفاهیم بتوانیم او را با اصول تربیتی و هویتی خاستگاه مادری آشنا سازیم و مانع شویم تا ارتباطش را به دلیل همین نکات ساده با زبان، هویت و تربیت خود قطع و خویش را معلق کند. ارائة لغتی به مخاطب ما قبل از اینکه تجربة امری را پیدا کند است تجلی مصداق و معنای گریز از آموزش است. کتابی که از ایران آمده و یا در اینجا از نسخة ایرانی رونوشت برداشته و عرضه شده نمی تواند به نیازهای واقعی برای فراگیری زبان پاسخ دهد. در چند ساعت محدود در هفته که مقرر است کودک با لغات فارسی و زبان فارسی و شناخت نسبی آگاه شود بخش عمده ای پاسخ دادن به پرسش هایی است که در ذهن او ایجاد می شود و چون پرسش ها نیز اقناع کننده نمی تواند باشد و کودک تصوری از موقعیت زیارت یا نان سنگگ یا ویژگی های دیگر ندارد احساس بیگانگی و دوری از اصل موضوع را می نماید. راهبرد اساسی برای عبور از این شرایط آن است که ما بتوانیم متون و منابع آموزشی را با استانداردها و با رعایت الزامات و نکات و ملاحظات بومی در این منطقه و در مطالعه و شناخت مخاطب خود تدوین نماییم در غیر اینصور مخاطب را به صورت کامل از دست داده ایم.
برای جامعه ایرانیان مقیم آلمان مسئله مهم فقدان وجود یک دستورالعمل آموزشی برای تدریس متون درسی در صورت پذیرش یک متن پایه یا واحد هم هست. تعیین یک جدول و تقویم کاری جهت فراگیری زبان فارسی یک پیش نیاز دیگر است. اینجا باید توجه کرد در برخی از شهرها معلمان طی یک دورة دوساله به دلیل محدودیت ساعات تدریس (سه ساعت در آخر هفته) الفبای فارسی را به نونهال ایرانی می آموزند اما در شهرهای دیگر و یا در برخی از کلاس های دیگر این اقدام طی یک سال صورت می پذیرد. این اقدام در حالی طی یک سال صورت می پذیرد که ساعت آموزشی افزایش نیافته است و اینجا معلم صرفاً تلاش دارد کودک را پابه ‏پای خود براساس تقویمی که تهران پیشنهاد نموده یا مدیریت آن مدرسه و یا حتی خانواده انتظار دارند به جلو بکشاند. در این چارچوب لازم است که با دقت در رابطه با روش آموزش فارسی در آلمان توجه و هماهنگی بین مدرسان و معلمان صورت بگیرد که سرعت یا تعلل در امر آموزش اثر سوء نداشته باشد.
 مسئله قابل ملاحظه دیگر آزمون و امتحان از کودکان در کلاس های فراگیری زبان است. نباید فراموش کنیم که بسیاری از مدارس آلمان حتی تا سال نهم مسئلة امتحان و درج نمره را نادیده می گیرند و معتقدند کودکان و نوجوانان بایستی در یک فرآیند عمومی دانش و شناخت خود را افزایش دهند. اینجا ضعف کارکردی یک نونهال یا نوجوان در مدرسه را معلمان با تمرین و ممارست بیشتر جبران می کنند و می کوشند این احساس را به وجود آورند که این دانش آموز است که توانسته بر مشکلات فائل آید و سطح دانایی خود را ارتقاء بخشد. از این جهت مسئلة تدوین دستورالعمل امتحان و نحوة تعیین سطح افرادی که زبان را فرا می گیرند هم باید مورد توجه جدی واقع گردد. در کنار این مسئله شاخص مهم فقدان دریافت مدرکی علمی- آموزشی که دارای اعتبار یا حداقل برای کل مقیمین آلمان از شکلی واحد برخوردار باشد هم یکی از دغدغه های زبان آموز یا خانوادة وی برای وقتی است که او می گذارد تا زبانی را فراگیرد و بعد بتواند با استناد به مدارکی که کسب کرده نشان دهد او در این زبان به چه درجه ای رسیده است و از این راه سوابق شغلی و رزومة فردی خود را تکمیل نماید. اگر این امکان فراهم نشود برای کودک خانوادة آن سؤال اساسی آن است که چرا باید فارسی را یاد گرفت در حالی که با فراگرفتن زبان های دیگر عملاً آن فرد می تواند مدارک علمی لازم را دریافت نموده و بدین ترتیب از تأثیر آن در آیندة شغلی خود مطمئن باشد.
 یک نکته مهم دیگر آن است که دریابیم مشکل فقط در فراگیری و یا در افزایش انگیزه نونهال و فرزندان نسل دوم و سوم نیست. باید توجه بکنیم که خانواده نقش بسیار مهمی از این بیگانگی، از این دوری و از این تضاد با هویت و خاستگاه فرهنگی و دینی کودک را برعهده دارد. برخی از ایرانیانی که امروز در آلمان زندگی می کنند طی چند دهه اخیر به دلایلی ایران را ترک نموده اند و حاصل آن شرایط سخت و دشوار برای آنها در انطباق با محیط جدید، آن بوده که همواره نسبت به گذشته خود از الفاظ و عباراتی استفاده کرده اند که نه تنها بار مثبتی را نداشته و جذابیتی را ایجاد ننموده بلکه به دلیل تأثیر منفی وزن و قدر این کلمات کودک و نسل های تازه را نیز با تردید و توهم نسبت به ایران روبرو ساخته اند. از این جهت شناخت ایران، ارتباط با زبان فارسی، پیوند با دین و مذهب نیازمند آن است که تلاشی مضاعف برای ارتباط بیشتر با خانواده های مهاجرین و خانواده هایی که از ایران به آلمان آمده اند، صورت پذیرد. در این خصوص تغییر رویکرد، قضاوت و منش رفتاری خانواده است که می تواند فرزندان را با انگیزة ارتباط شناخت بیشتر مورد تشویق و ترغیب قرار دهد. من به عنوان یک ایرانی ای که در آلمان متولد شده و از پدر و مادری مهاجر بوده امروز که فارسی را به سختی صحبت می کنم و در نوشتن و خواندن آن ناتوان هستم درمی‏یابم که چه رنجی را پدر و مادر من پس از مهاجرت متوجه شده اند هنگامی که نمی توانستند آلمانی حرف بزنند و آلمانی بخوانند و با استدعا از من نونهال و نوجوان خود برای ترجمة نامه ها و مکاتبات، درخواست می نمودند. آنها می کوشیدند بر مشکلات اجتماعی و اقتصادی خود فائق آیند، اما رفتار کودکانة من در آن روزها در بازیگوشی و یا عدم اجابت درخواست آنها امروز به نظر خودم با نفرینی شده که در حق من داشته اند. من وکیلی در مجلس ایالتی آلمان هستم که ناچارم در ارتباط با جامعه ایرانیان مقیم آلمان یا با جامعة ایرانی ای که در همکاری اقتصادی با آلمانی ها هستند، ارتباط برقرار کنم اما ناتوان و ناشناس برای ارتباط با فرهنگ و هویت و تاریخ و زبان و دستور زبان خود هستم. صرف یافتن چند کلمه و ارتباط برقرار کردن نمی تواند مرا موفق دارد این در حالی است که اگر من به عنوان ایرانی- آلمانی بتوانم این ارتباط را برقرار کنم به یقین خواهم توانست سطح بالایی از مراحل موفقیت و منزلت اجتماعی و اقتصادی را در جامعة خود و در میان هموطنان خویش کسب نمایم. بیان این مثال برای من از آن جهت بود تا تأکید دارم امروز زبان آموزی و شناخت از ایران نباید صرفاً متوجه کودکان و نوجوانان باشد. شما اکنون به خاطر کم توجهی چند دهه در برگزاری چنین نشست هایی و درخواست از معلمان و مدرسان زبان فارسی با بخشی از ایرانیان میانسال همچون من روبرو شده اید که با گذشت بیست سال از زندگی خود در تکلم به زبان یا خواندن متون ناآشنایی کامل دارند. اینجاست که ضروری است تا جمع حاضر به همان میزانی که نسبت به آیندة فرزندانشان توجه نشان می دهند نسبت به بقای خود و این بخش فراموش شده که در دو دهة اخیر که مورد توجه برای فراگیری زبان فارسی واقع نشده اند نیز نگاهی تازه داشته باشد. از این جهت پیشنهاد آن دارم حتماً مسئلة فراگیری میانسالان با زبان فارسی و زبان مادری هم مورد توجه و در دستور قرار گیرد و طبیعتاً حال که مقرر است یا به نظر می رسد انگیزه ای است برای تدوین کتب درسی و گنجینه های لغات مشترک فارسی- آلمانی جهت کودکان تهیه شود، نمونه مشابهی هم به سلیقه و اقتضائات زندگی جامعة میانسال ایرانی که با گذشت دو دهه از عمر خود نتوانسته اند با فارسی پیوندی برقرار کنند مورد عنایت قرار گیرد.
لازم می دانم به شما این توجه را بدهم که صرف آموزش زبان مشکلی را حل نخواهد کرد، حتی اگر انگیزة فراگیری نیز برقرار باشد شما نخواهید توانست که استمرار زبان آموزی و حفظ زبان و ارتباط با ایران را برای نسل های بعد تضمین نمایید. در نگاه من باید به آن روی سکه هم توجه کرد زبان را فرا می گیریم تا با فرهنگی آشنا شویم، با فرهنگی گفتگو کنیم با فرهنگی ارتباط برقرار کنیم و فرهنگی را بشناسیم، نباید تصور بکنیم که کودک ایرانی مقیم آلمان چون پدر یا مادرش، و یا هر دو ایرانی هستند با این فرهنگ آشناست، با این فرهنگ در ارتباط هست و با این فرهگ مأنوس است. اینجا زبان آموزی بایستی به موازات معرفی فرهنگ در همة اشکال و شاخه های آن به منظور افزایش سطح شناخت مخاطبان همراه شود. لذا برقراری اردوها و برنامه های جمعی که بتوانند نشاط و فضای فرهنگی و اجتماعی زبانی را که کودک با آن آشنا می شود، تبیین دارد باید در اولویت قرار گیرد. از این جهت پیشنهاد آن دارم تا برنامه های جانبی به صورت آموزشی و تربیتی در شکل همین مدارس آخر هفته مورد توجه قرار گیرد چرا که در غیر این صورت صرف زبان فارسی ارائة یک روش برای مطالعه و نگاه کردن به تابلوها و حروف و متون است که طبیعتاً نخواهد توانست زمینة ارتباط فرهنگی با هویت مادری را برقرار سازد.
ما باید به مقولات مشابه و به نمونه های دیگری که در اطرافمان هست نیز توجه کنیم. به عنوان مثال شما کافی است که به رفتار زبانی و فرهنگی جامعة ارمنی در خارج از ارمنستان توجه بنمایید. من به دلیل ارتباطی که به این جامعه داشته ام امروز می دانم که هر ارمنی در هر گوشة دنیا با هر ملیتی از یک امکان واسط برای گفتگوی خود با خود برخوردار است: «زبان ارمنی». این در حالی است که بیش از نیمی از جمعیت ارمنستان در خارج از خاک این کشور به دنیا آمده و متولد شده و روزگار می گذرانند اما این ارامنه ارتباط زبانی و هویتی خود را با ارمنستان از دست نداده اند یافتن ریشة این مسئله خود یکی از پاسخ هایی است که می تواند ما را برای حل معضلی که امروز در برابرمان است توانا سازد.
 پیشنهاد آن است که بتوانیم یک شکل بومی و فراگیر در بین ایرانیان مقیم آلمان ایجاد کنیم تا با کمک این سازه مسائل و مشکلات خود را در این محیط حل نماییم و اگر قرار است مؤسسات و مراکز علمی-آموزشی و دولتی در ایران با ما همراهی نمایند همراهی آنها در حوزة ارائة مشورت ها و همسان سازی باشد چرا که سلایق خاص آموزشی می تواند فاصلة کنونی را عمیق تر نماید. تنوع در ارائة خدمات آموزشی امروز یک اصل در بازار رقابت است اما اینجا نباید فراموش کنیم که گاهی به جای این تنوع ما شاهد نوعی تضاد و برخورد از ناحیة متولیان این مؤسسات و مراکز با خودشان هستیم. اینجا باید توجه کنیم که استمرار این شرایط لطمه ای اساسی و بنیادین را به همکاری برای رفع مشکل ارتباط زبانی و شناختی و تربیتی میان فرزندان ما و کشور ایران ایجاد می کند.
 

در پایان این نشست سلسله نقطه نظرات ارائه شده توسط ایرانیان مقیم، میهمانان و سخنرانان اصلی برنامه از سوی برگزارکنندگان به ترتیب زیر به عنوان مفاد «بیانیه نشست ماربورگ» به اطلاع حاضرین رسانده شد و مقرر گردید متن یاد شده در شکل یک سند از سوی دیوان ماربورگ به عنوان دبیرخانه موقت این تشکل تنظیم و برای تمام حاضرین در برنامه ارسال شود تشریح و تبیین گردید:

1-      آغازین گام اقدامی «جامعه فعالان آموزشی و تربیتی ایرانیان مقیم در آلمان» آن است که با افزایش سطح ارتباط و تماس ها، و با استفاه از ظرفیت های کنونی بکوشند از طریق ایجاد یک «کمپین رسانه ای» از طریق شبکه های مجازی، موضوع ضرورت توجه مقامات آموزشی ایالات مختلف آلمان را نسبت به پذیرش زبان فارسی به عنوان زبانی که فرزندان ایرانی/ افغانی- آلمانی مقیم در این کشور می توانند با کسب نمرة امتحانی این زبان و درج آن در کارنامة تحصیلی خود مراتب پیشرفت را طی نمایند، مورد اهتمام عملی قرار دهند.

2-      از آنجائیکه مشهود است «جامعة فعالان در حوزة آموزش زبان فارسی و الگوهای تربیتی- فرهنگی در آلمان» برای همسان سازی و استاندارد سازی فعالیت خود نیازمند آن هستند متون آموزشی مناسب، روش ها و دستورالعمل های اجرایی در شکل استاندارد، آیین نامه های واقع بینانه و دقیق برای برگزاری آزمون به همراه تنظیم الگویی مناسب جهت اعطای گواهینامه های معتبری که بتواند رتبه های آموزشی زبان آموزان را مشخص نماید، تدوین نمایند، از این رو مقرر گردید با مشارکت خانه ایران نشست تخصصی از کارگروه معلمان و مدرسان زبان فارسی هماهنگ شده و در قالب گفتگویی یک روزه چارچوب های پیشنهادی تنظیم و برای کسب نظرات تکمیلی مراجع ذیربط در ایران به ویژه دانشگاه تهران (مؤسسه بین المللی علمی- آموزشی دهخدا) و بنیاد سعدی ارسال گردد. بدیهی است پس از دریافت نظرات علمی و تخصصی مراجع ذیربط، رویکرد تدوین، انتشار و توزیع متون برای تدریس به عنوان منابع یکسان آموزشی در آلمان با هدایت «جامعة فعالان در حوزة آموزش زبان فارسی و الگوهای تربیتی- فرهنگی» مجری خواهد شد.

3-       همزمان با اجرای بند فوق برگزاری کلاس های روش های آموزشی تدریس نیز بمنظور استانداردسازی نحوة آموزش و آزمون میان مجموعة ایالات مختلف، با هدایت کمیته علمی «جامعة فعالان در حوزة آموزش زبان فارسی و الگوهای تربیتی- فرهنگی» پیگیری شده و کوشش خواهد شد با همراهی موسسه بین المللی دهخدا گواهینامه های معتبری که بتواند ارزش نمادین و قابل ارائه در سوابق تحصیلی و توانمندی زبان آموزان و فرزندان ایرانی مقیم داشته باشد، تهیه و از طریق این «جامعه» در اختیار مراکز آموزشی قرار داده شود.

4-      یکی دیگر از الزامات مهم برای پیشرفت در این مسیر، اهتمام به مطالعة عمیق برای مفهوم سازی فرآیندی است که بتواند موجبات افزایش انگیزه جامعة ایرانی مقیم اعم از نسل های جدید و یا پدران و مادران ایرانی را نسبت به امر آموزش زبان و تربیت نسلی و هویتی فرزندانشان فراهم سازد. از این جهت شاید مناسب آن است به صورت جدی در مرحلة نخست با فعال سازی یک برنامة خاص تحت عنوان «روز ایران» و در شکل مشارکت جمعی از ناحیة جامعة ایرانیان مقیم در آلمان برای اجرای ابتکار یک مدرسه آخر هفته آموزشی، فرهنگی و تربیتی کوششی آغاز گردد که بتواند زمینة ارتباط و گفتگوی سازنده را برای نهاد خانوادة ایرانی در آلمان فراهم سازد. اینجا تلقی از خانوادة ایرانی به آن دسته از جامعة ایرانیان مقیم و مهاجر اطلاق می گردد که در بازة های زمانی مختلف و متفاوت از امکان اقامت در این کشور برخوردار شده اند. همچنین توجه باید داشت که در برنامه «روز ایران» بتوان به صورت همزمان و برای لایه های متنوع نسلی یعنی کودکان، نوجوانان، جوانان، میانسالان و بزرگسالان برنامه های مرتبط را با مشورت جمعی طراحی و اجرا نمود، بطوریکه گفتگوها و فعالیت هایی را در شکل یک اردو یا مدرسة یک روزه بتواند همه مخاطبان سنی با دانش زبانی متنوع موجود را شامل گردد. اشکال مختلف از فعالیت ها چون نمایش فیلم، اجرای بازی های ایرانی، فعالیت فرهنگی برای تماس و گفتگوی نخبگان فکری و فرهنگی از ایران با مقیمین اعم از نویسندگان و شعرا، برپایی جلسات بحث و گفتگو و ... می توانند مصادیق اجرایی این برنامه در یکی از شهرهای آلمان باشد.

5-      ضرورت تفکیک بندی و ایجاد سطوح متفاوت فارسی آموزی برای آن دسته از میانسالانی که پس از دو دهه از عمر خود به دلیل دوری از سرزمین مادری یا تولد در خاک کشور آلمان امروز دریافته اند زبان فارسی برای آنها به دلیل ریشه های عمیق خانوادگی و کاری می تواند فرصتی سازنده و امتیازی ویژه در موقعیت های شغلی و اجتماعی باشد، نیز باید مورد بررسی «جامعة فعالان در حوزة آموزش زبان فارسی و الگوهای تربیتی- فرهنگی» قرار گیرد. از این رو به موازات امر آموزش زبان فارسی برای فرزندان، بایستی برنامه های ویژه برای تقویت و آموزش کاربردی زبان فارسی میانسالان ایرانی مقیم در آلمان نیز در مورد توجه برنامه ریزان «جامعه» طی گفتگوهای خود قرار گیرد.

6-      جمع آوری، تدوین و انتشار «گنجینه دو زبانه واژگان مورد نیاز برای فارسی آموزان نونهال و نوجوان ایرانی در آلمان» و توزیع گستردة آن در بین خانواده ها نیز باید یکی از ابتکارات سریع و علمی برای فعالیت و نتیجه بخشی کوشش «جامعه» باشد.

 نشست یادشده در پایان ضمن قدردانی از توجه و اهتمام ویژة مراکز غیردولتی ایرانی (جامعة خیرین مدرسه ساز، بنیاد علمی- آموزشی قلم چی) تأکید بر آن داشت که از این فرصت سازنده برای ارتباط با مراکز فوق که نقش مؤثری را در توسعة دانش و دانایی فرزندان ایران طی دو دهة اخیر برجای گذارده اند، خرسند بوده و مایل است ارتباط سازمان یافته و همکاری سازنده با این مؤسسات را به صورت مستقیم برقرار سازند. این امر سبب خواهد شد تبادل تجارب و سرمایه گذاری مشترک میان طرفین در شکلی سازنده به موفقیت نزدیک گردد. در این بخش جناب آقای قلم چی کریمانه پذیرفتند به ازای سرمایه گذاری برای اجرای هریک از این برنامه ها تا دوره ای مشخص و تا سقفی برابر از سرمایه گذاری صورت پذیرفته جهت نیل به مقصود و موفقیت این مسیر حمایت بعمل آورند.

 
 

 



٠٩:٥٠ - 1396/08/24    /    شماره : ٦٩٠٠٠٠    /    تعداد نمایش : ٢٣



خروج




مناسبت ها

 

 
 

 

 

 
 
 
 

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 812690
 بازدید امروز : 1617
 کل بازدید : 5030364
 بازدیدکنندگان آنلاين : 2
 زمان بازدید : 7.8750