تصاویر ایران

مشاهير و چهره‌های ماندگار

مقالات همايش

دانشجویان

مجله الکترونیکی

نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد

بندر عباس

 

 

در قرن چهارم هجرى ‌‌در حوالى ‌‌بندرعباس فعلي، بندر و روستاى كوچكى ‌‌به نام «سورو» وجود داشت كه جغرافيانويسان قرن چهارم هجرى ‌‌قمرى ‌‌از آن نام برده‌اند. برخى ‌‌معتقدند « شهرو» كه اصطخرى ‌‌به عنوان «دهى ‌‌كوچك بر كنار درى» از آن نام برده، همان بندر « سورو» است. اين بندر در 924 هجرى ‌‌قمرى ‌‌« بندر جرون» خوانده می‌شد و دهكده‌اى كوچك بود و در روبه‌روى ‌‌سواحل شمالى ‌‌جزيره پر اهميت « هورموز» آن روزگار، قرار داشت. در سال 1514، پرتغالی‌ها اين دهكده كوچك را براى پياده شدن، و بارگيرى ‌‌اجناس از خشكی‌ انتخاب كردند . به دليل خرچنگ زيادى ‌‌كه در ساحل اين بندر وجود داشت، نام آن را « بندر كامارااو» يا « كامبارائو» يعنى ‌‌بندر خرچنگ گذاشتند. نام متداول بعدى ‌‌؛ يعنى ‌‌« گمبرون» يا « گامبرون» به احتمال زياد از لغت پرتغالى ‌‌« گامارائو» اقتباس شده است. در سال 1622 ميلادى ‌‌شاه عباس توانست با كمك انگليسی‌ها دست پرتغالی‌ها را از اين بندر كوتاه كند. به افتخار اين پيروزى ‌‌« بندر گمبرون» به «بندرعباس» تغيير نام داد. تا قبل از سال 1650 ميلادى ‌‌( 1070 هجرى ‌‌قمرى ‌‌) بندرعباس حصار نداشت؛ ولى ‌‌از اين زمان دور شهر را محصور كردند و بر امنيت آن افزوده شد. انگليسی‌ها و هلندی‌ها در بندرعباس تجارتخانه، و در كنار دريا عمارت زيبايى ‌‌بنا كردند. در اين بندر لنگرگاه مناسبى ‌‌وجود داشت؛ لذا اكثر كشتی‌هاى بزرگى ‌‌كه از هند براى ايران و عثمانى ‌‌و ساير نقاط كالا حمل می‌كردند، در اين بندر لنگر می‌انداختند.
هلندی‌ها در سال 1110 هجرى ‌‌قمرى ‌‌( 1698 ميلادى ‌‌) با كسب اجازه ار دولت ايران ، شهر تازه‌اى با بافت و معمارى ‌‌ويژه در وسط شهر بندرعباس بنا نمودند. ( عمارت كلاه‌فرنگى ‌‌در همين ايام بنا شده است.) بافت و شكل ظاهرى ‌‌شهر جديد تا سال 1135 هجرى ‌‌قمرى ‌‌دوام يافت. در نيمه نخست قرن هفدهم ، نمايندگان كمپانى ‌‌هند شرقى ‌‌سعى ‌‌كردند بندرعباس را به پايگاه اصلى ‌‌خود در خليج فارس تبديل كنند؛ به همين لحاظ، مركز كمپانى ‌‌هند شرقى ‌‌در بندر عباس مستقر گرديد. ناوهاى نظامى ‌‌كمپانى ‌‌هند شرقى ‌‌نيز در آب‌هاى نزديك بندرعباس پهلو گرفتند. اين شركت در سال 1759 به علت متشنج شدن اوضاع و بمباران تأسيسات تجارى ‌‌انگليسی‌ها در بندرعباس، مركز تجارت خود را از اين بندر به بندر بصره منتقل نمود . اين امر بيش از پيش ، شرايط انحطاط بندرعباس را فراهم كرد. بعد از ظهور نادرشاه، بندر بوشهر مقر ناوگان ايران شد و بندرعباس و توابع آن طبق قرارداد، به سلطان مسقط به اجاره واگذار شد. در پى ‌‌شورش سال 1868 ميلادى ‌‌در مسقط ، اين امتياز لغو شد و شهر بندرعباس و توابع آن دوباره به تصرف كامل دولت ايران درآمد. پس از پيروزى ‌‌نهضت مشروطيت و تصويب قانون ايالات و ولايات، بندرعباس و توابع آن جزء محدوده ايالت فارس قرار گرفت و سپس در محدوده اختيارات حاكم كرمان درآمد. در تقسيمات فعلى ‌‌كشورى ‌‌شهر بندرعباس مركز استان هرمزگان است. اين شهر يكى ‌‌از مهم‌ترين مراكز استراتژيكى ‌‌و تجارى ‌‌ايران در جوار خليج‌فارس و درياى عمان است. بارنداز شهيد رجايي، اسكله عظيمى ‌‌است كه بخش وسيعى ‌‌از مبادله كالاهاى تجارى ‌‌بين ايران و ديگر كشورها از طريق آن صورت می‌گيرد. بندرعباس از طريق راه‌هاى دريايي، راه‌آهن، جاده‌هاى ترانزيتى ‌‌درجه يك و از طريق هوا به كليه مناطق داخلى ‌‌و ديگر كشورهاى جهان مرتبط است.

 

 بندر لنگه

 

 

در جغرافى ‌‌زمان هخامنشيان ، از بنادر مهم و تجارى ‌‌خليج‌فارس اندك نام برده شده است. گمان می‌رود كه بندر « گوگانا» همان بندر لنگه امروزى ‌‌باشد كه در دوران حكومت هخامنشيان از بنادر معتبر تجارى ‌‌محسوب می‌شده است؛ ولى ‌‌در اثر تغيير و تحولات تاريخى ‌‌و عدم توجه، اين بندر كم‌كم رو به انحطاط گذارده و از رونق آن كاسته شده است. در سال 1638 « تاورنيه» - سياح فرانسوى ‌‌– طى ‌‌سفر از بصره به بندر لنگه، مدت دو روز در اين بندر اقامت نموده و از آن به خوبى ‌‌ياد كرده است. در سال 1760 ميلادى ‌‌، اعراب جواسم سواحل جنوبى ‌‌خليج‌فارس طى ‌‌يك مهاجرت وسيع، جزيره قشم و بندرلنگه و بندر شناس را تصرف كردند. در زمان كريم‌خان‌زند ( 1773 – 1743 ميلادى ‌‌) سهولت ارتباط دريايى ‌‌خليج‌فارس از طريق بندر لنگه، رونق تجارى ‌‌قابل توجهى ‌‌در بندر لنگه و بندر كنگ به وجود آورد ور اه كاروان‌رو شيراز نيز به اهميت بازرگانى ‌‌اين دو بندر افزود. اعراب جواسم به دستور كريم‌خان زند و بنا به سياست نظامى ‌‌او، در بندر لنگه سكونت گزيدند و در آبادى ‌‌و رونق آن همچنان كوشيدند؛ به طورى ‌‌كه بندر فوق از مشهورترين بنادر خليج‌فارس شد و در دوران قاجار، به عروس بنادر ايران معروف گرديد. تا سال 1896 ميلادي، اعراب جواسم بر بندر لنگه تسلط داشتند. در سال 1889 ميلادى ‌‌در بندر لنگه دفتر كنسولگرى ‌‌فرانسه تأسيس گرديد و از همين سال، گمرك بندر لنگه و بندرعباس زير نظر و رياست بلژيكی‌ها قرار گرفت. در سال 1898 ميلادى ‌‌يكى ‌‌از افراد خانواده‌هاى حكومتى ‌‌بندر لنگه به علت ضعف حكومت مركزي، بندر لنگه و مناطق اطراف آن را تحت تصرف خود درآورد و علی‌رغم مخالفت دولت مركزى ‌‌ايران، نمايندگانى ‌‌را جهت اداره امور بندر لنگه انتخاب نمود. در اوايل سال 1899، به سلطه او در بندر لنگه خاتمه داده شد. در اواخر حكومت سلسله قاجاريه، بندر لنگه رو به ويرانى ‌‌گذاشت و از شروع جنگ جهانى ‌‌اول تا بعد از جنگ دوم جهانى ‌‌( 1945 ) كه انواع بيماری‌هاى واگيردار همراه با فقر و قحطى ‌‌شيوع پيدا كرده بود، اكثر مردم اين شهر فعاليت خود را تعطيل كرده، و به نقاط ديگر مهاجرت كردند. به همين دليل به مرور زمان، نقاط مسكونى ‌‌شهر خالى ‌‌از سكنه شد و شهر فعاليت و چهره واقعى ‌‌خود را از دست داد و سپس آرام‌آرام رونق يافت. بندر لنگه امروزى ‌‌شهر نسبتاً آباد است و هم‌چنان فعاليت‌هاى تجارى ‌‌آن رو به گسترش می‌باشد. اين بندر از طريق جاده‌هاى درجه يك و فرودگاه، با ساير نقاط ايران ارتباط زمينى ‌‌و هوايى ‌‌دارد.

 

 بندر كنگ

 

 

تاريخ دقيق بناى شهر كنگ مانند اغلب شهرهاى ايران مشخص نيست؛ اما منابع تاريخى ‌‌نشان می‌دهند كه پيش از آن‌كه نامى ‌‌از بندر لنگه در ميان باشد، بندر كنگ ساخته شده است. گفته می‌شود كه تاريخ بناى شهر كنگ به 1800 سال پيش می‌رسد و اين بندر كوچك در طول عمر خود چهار بار تخريب و از نو ساخته شده است، و بناى فعلى ‌‌آن چهارمين شهرى ‌‌است كه بر روى ‌‌خرابه‌هاى شهر قبلى ‌‌احداث شده است. روايتى ‌‌نيز در دست است كه نشان می‌دهد، در حدود 100 سال پيش بندر كنگ ناحيه‌اى آباد و پررونق بوده است. اين شهر، دوره‌اى در تصرف پرتغالی‌ها و هلندی‌ها بوده است و هنوز آثارى ‌‌از قلاع و تجارتخانه‌هاى آنان در اين بندر به صورت خرابه‌ باقى ‌‌مانده است. شهر كنگ يكى ‌‌از بنادر شهرستان بندر لنگه است. مساحت آن 5 كيلومتر مربع می‌باشد و در 6 كيلومترى ‌‌خاور بندر لنگه واقع شده و فاصله آن تا مركز استان 260 كيلومتر است. مردم شهر كنگ مانند ديگر ساحل نشينان اغلب دريانورد و عموماً ماهيگير هستند و از مشاغل عمده آنان توربافى ‌‌و لنج‌سازى ‌‌است كه از مهم‌ترين صنايع مردم اين منطقه می‌باشد. در ساليان گذشته، كليه لنج‌هاى خليج فارس به وسيله لنج‌سازان كنگى ‌‌ساخته می‌شد؛ ولى ‌‌بعدها به علت مشكلاتى ‌‌كه در تهيه چوب مخصوص لنج‌سازى ‌‌كه مستقيماً از سواحل آفريقا وارد می‌شد به وجود آمد، صنعت لنج‌سازى ‌‌در كنگ رونق و شكوه گذشته خود را از دست داد.

 

 ميناب

 

 

تاريخ ميناب با تاريخ شهر هرمز باستانى ‌‌درآميخته است. در حال حاضر خرابه‌هاى اين شهر در نزديكى ‌‌شهر ميناب قرار دارد و در واقع اين شهر جاى آن را گرفته است. در سال 326 قبل از ميلاد، اسكندر مقدونى ‌‌درياسالار خود ـ نثارخوس (نئارك) – را از طريق مصب سند رهسپار خليج فارس كرد. وى ‌‌پس از عبور از سواحل مكران به دهانه رودخانه «آدميس» در نزديكى ‌‌شهر هرمز رسيد و مورد استقبال اهالى ‌‌شهر قرار گرفت و چندين روز در اين شهر اقامت كرد. عده‌اى از مورخان، بنيانگذارى ‌‌شهر هرمز كهنه را به اردشير بابكان ( پاپكان) ساسانى ‌‌منسوب می‌دانند؛ در صورتى ‌‌كه چندين قرن پيش از آن سپاه اسكندر در اين شهر اقامت داشته است. در حدود سال 1000 ميلادى ‌‌يكى ‌‌از شيوخ عمان به نام محمد براى تصرف خليج فارس و سواحل آن هجوم آورد و از نارضايتى ‌‌اهالى ‌‌هرمز نسبت به حاكم وقت استفاده كرد و بندر هرموز را تصرف كرد. پس از او، پسر وى ‌‌به نام سليمان و سپس فرزندان او حكومت شهر هرمز را به دست گرفتند. در سال 1300 ميلادي، جمعى ‌‌از سواران مغول ( نوادگان امير تيمور گوركانى) به اين شهر حمله كردند و خرابی‌ بسيار به بار آوردند. در نتيجه امير هرمز همراه با مردم شهر، بندر هرمز را ترك كرده و به جزيره هرمز كنونى ‌‌مهاجرت نمودند و بدين ترتيب حكومت خشكى ‌‌هرمز به جزيره جرون منتقل شد. در سال‌هاى 1804 ـ 1793 ميلادى ‌‌سلطان عمان ـ سلطان ابن احمد ـ با حمايت انگليسی‌ها، حاكميت خود را در گواتر به ناصرخان ـ حاكم آن ناحيه ـ تحميل كرد و نفوذ خود را در سواحل مكران گسترش داد و بدين‌سان سواحل درياى عمان نيز به دست وى ‌‌افتاد. وى ‌‌در رويارويى ‌‌با ايران احتياط می‌كرد؛ اما سعى ‌‌كرد تا اداره بندر عباس و ميناب را نيز به دست آورد. در اين ايام، آقا محمدخان قاجار به دليل درگيری‌هاى داخلى ‌‌فرصت نكرده بود تا قدرت خود را در جنوب كشور تحكيم نمايد. بدين لحاظ جزاير قشم و هرمز تحت كنترل حكومت عمان قرار داشت. در سال 1852 با توافق دولت ايران و عمان عهد‌نامه‌اى تنظيم شد كه طى ‌‌آن، اراضى ‌‌سواحل و جزيره‌هاى ايران و شهر ميناب مجدداً به ماليكت ايران درآمد.
ميناب امروزى ‌‌كه تاريخ آن با قدمت تاريخى ‌‌هرمز قديمى ‌‌درآميخته است، شهرى ‌‌آباد و پررونق است. اين شهر يكى ‌‌از نواحى ‌‌مستعد كشاورزى ‌‌استان هرمزگان نيز هست و محصولات جاليزي، مركبات و خرماى آن بسيار معروف می‌باشد.

 

جاسك

 

 

نام اين بندر كه امروز جاسك ناميده می‌شود، در دوران گذشته به صورت‌هاى جاشك، چاشك، جك، رأس‌الجاسك و چاسك نيز ثبت شده است. در دوران بسيار قديم بندر جاسك يكى ‌‌از كانون‌هاى معتبر آيين ميترا بود. معبدى ‌‌به نام آناهيتا در جاسك باقى ‌‌مانده است. تهمتن‌بن توران شاه ملقب به سلطان قطب‌الدين در سال 1330 ميلادى ‌‌به بعد در جاسك حكومت داشته است.
در سال 1614 ميلادى ‌‌انگليسی‌ها بندر جاسك را به عنوان بندر تجارى ‌‌خود در شمال خليج‌فارس انتخاب كردند. اولين محموله انگليسی‌ها در سال 1616 با كشتى ‌‌از هند در جاسك پهلو گرفت و در سال 1619 ميلادي، تجار مذكور اولين تجارتخانه شركت هند شرقى ‌‌در جاسك را تأسيس كردند. اين بندر تا زمانى ‌‌كه بندرعباس به تجارت انگليسی‌ها اختصاص داده شد، مركز تجارت و معاملات كمپانى ‌‌هند شرقى ‌‌با مركز ايران بود. در اواخر سال 1620 ميلادى ‌‌هلندی‌ها از ورود دو كشتى ‌‌كمپانى ‌‌هند شرقى ‌‌به بندر جاسك جلوگيرى ‌‌كردند. اين كار كه منجر به نبرد سختى ‌‌بين انگليسی‌ها و هلند‌ی‌ها در حوالى ‌‌اين بندر شد، به شكست و اخراج هلند‌ی‌ها از بندر جاسك انجاميد. كشور انگليس براى بسط نفوذ خود در سال 1864 ميلادى ‌‌اقدام به استحكام مواضع خود در خليج فارس نمود. از جمله اين اقدامات، ايجاد خطوط تلگراف و كابل زيردريايى ‌‌بود كه ايران و هند را از طريق گواتر – جاسك – بندرعباس مرتبط می‌ساخت. دولت انگليس استحكامات نظامى ‌‌چندى ‌‌در جاسك به وجود آورد. در سال 1901 ميلادى ‌‌خطوط تلگرافى ‌‌( سيم دريايى ‌‌) ديگرى ‌‌از بندر جاسك به مسقط ( عمان) داير شد كه مركز آن در جاسك قرار داشت. در سال 1932 از سوى ‌‌دولت ايران عبور بدون اجازه هواپيماهاى انگليسى ‌‌و هلندى ‌‌كه از خاور دور به خاورميانه می‌آمدند، ممنوع اعلام شد؛ زيرا از بدو تأسيس خطوط هوايي، اين دو كشور بدون كسب اجازه در فرودگاه‌هاى جاسك ـ بندرعباس – لنگه فرود می‌آمدند. در نتيجه اين ممنوعيت، مسير پروازهاى فوق تغيير كرد. بندر جاسك امروزه از شهرهاى نسبتاً آباد استان هرمزگان است كه سه طرف آن را آب‌هاى ساحلى ‌‌احاطه كرده و آن را به صورت يك شبه‌جزيره درآورده است. شهر از دو سوى ‌‌شرق و غرب به خليج جاسك می‌پيوندد و از سوى ‌‌ديگر ( شمال شرقى ‌‌)، به مناطق نظامى ‌‌متصل است. اين موقعيت، شكل ظاهرى ‌‌شهر را به حال طولى ‌‌درآورده و عرض آن را بسيار محدود كرده است.

 

 قشم

 

 

ايرانيان ، در روزگار قبل از اسلام جزيره قشم را « بنوكاوان» ، « ابن‌كوان» ، « برخت»، «ابركافان»،« افركاوان» و « لافت» می‌گفتند؛ ولى ‌‌به تدريج اين اسامى ‌‌به فراموشى ‌‌گراييد و نام‌هاى كشم و قشم متداول گشت. اين جزيره را به خاطر طول زياد آن جزيره « الطويله» نيز ناميده‌اند. در زمان شورش مغول و هرج‌ومرج ناشى ‌‌از آن، رييس قبيله توران در جزيره قشم سكونت اختيار كرد و به آبادانى ‌‌ان پرداخت و به توران‌شاه ملقب شد. پرتغالی‌ها در سال 1507 ميلادى ‌‌در جزيره قشم استحكامات نظامى ‌‌مهمى ‌‌ايجاد كردند، و از ورود كشتی‌هاى جنگى ‌‌ساير دولت‌ها به اين جزيره جلوگيرى ‌‌كردند. اين وضع تا زمان سلطنت شاه عباس صفوى ‌‌ادامه داشت. در سال 1645، هلندی‌ها قواى نظامى ‌‌مهمى ‌‌در خليج‌فارس گرد آوردند و به بهانه اين كه ايران قرارهاى عهدنامه تجارى ‌‌خود با آن كشور را رعايت نكرده است، حصار و قلعه قشم را تصاحب كردند و نيروهاى نظامى ‌‌خود را در آنجا اسكان دادند؛ ولى ‌‌به علت گرماى شديد هوا، بسيارى ‌‌از نيروهاى هلندى ‌‌تلف شده، و عاقبت هلندی‌ها مجبور به تخليه جزيره قشم شدند. در بين سال‌هاى 1720 ـ 1718 ميلادى ‌‌اوضاع خليج فارس رو به وخامت نهاد. حاكم عمان تعدادى ‌‌از جزاير واقع در نزديك سواحل ايران، از جمله قشم را تصرف كرد؛ ولى ‌‌چندين فروند كشتى ‌‌جنگى ‌‌انگليسى ‌‌مهاجمان عمانى ‌‌را مغلوب كردند. پس از مرگ نادرشاه در سال 1747 ميلادي، نفوذ ايران بر خليج فارس ضعيف‌تر شد و طوايف عرب جواسم توانستند دامنه تجاوزات خود را گسترش داده و حوزه متصرفات خويش را تا نزديكى ‌‌سواحل ايران برسانند و در سال 1760 ، جزيره قشم را كه تا آن زمان در تصرف يك طايفه مشخص بود، تسخير نمايند. در سال 1763، كريم خان زند نفوذ و اقتدار خود را در جنوب ايران مجدداً مستقر ساخت. در سال 1882 ميلادي، حكومت انگليسى ‌‌بمبئى ‌‌تصميم گرفت كه مركزى ‌‌جهت توقف نيروى ‌‌دريايى ‌‌انگليس در خيلج فارس ايجاد كند. براى اين منظور چندين نقطه در خليج فارس مورد بررسى ‌‌قرار گرفت و بالاخره باسعيدو ، واقع در جزيره قشم براى اين منظور انتخاب شد. در اين ايام دولت انگليس قواى خود را در محل باسعيدو استقرار داد. چندى ‌‌بعد، آن‌ها نيز به دليل بدى ‌‌آب و هوا و نبودن امكانات زندگى ‌‌مجبور به ترك باسعيدو شدند. تأسيسات انگليسی‌ها در بندر باسعيدو هنوز هم باقى ‌‌مانده است. در سال 1909 ميلادي، انگليسی‌ها مجدداً در بندر باسعيدو، انبارهايى ‌‌براى سوخت كشتی‌ها ايجاد كردند كه در جنگ جهانى ‌‌دوم مورد استفاده قرار گرفت. پس از پايان جنگ جهانى ‌‌دوم، به فعاليت انگليسی‌ها در اين بندر خاتمه داده شد. بعد از پيروزى ‌‌انقلاب اسلامي، قشم اهميت بيش‌ترى ‌‌پيدا كرد، تا اين‌كه پس از پايان جنگ تحميلي، در سال 1368 شمسى ‌‌به عنوان دومين بندر آزاد ايران شناخته شد و به دنبال آن در سال 1369، اين عنوان به تصويب هيأت دولت رسيد. در همين سال فعاليت گمركى ‌‌اين بندر كه يكى ‌‌از فعال‌ترين مناطق تجارى ‌‌و صنعتى ‌‌در خليج فارس و درياى عمان است، آغاز شد. بدين ترتيب با فعال شدن اين بندر، فعاليت‌هاى تجارى ‌‌ايران با ساير كشورهاى همسايه و منطقه گسترش بيش‌ترى ‌‌يافت. علاوه بر آن، پروژه‌هاى احداث فرودگاه بين‌المللى ‌‌قشم و بندرگاه آن، با ظرفيت پذيرش كشتی‌هاى 60 هزار تنى ‌‌و نيز طرح اتصال زمينى ‌‌جزيره قشم به بندر عباس آغاز شد.

 

 ابوموسي

 

 

در كتب تاريخى ‌‌و جغرافيايي، از اين منطقه به نام‌هاى بوموسي، ابوموسي، بن‌موسي، بوموف، باباموسى ‌‌و گپ‌سبز نام برده شده است. بررسی‌هاى انجام شده، نشانگر آن است كه از هزاره قبل از ميلاد جزيره ابوموسي، همانند ساير جزاير درياى پارس توسط ايرانيان اداره می‌شده و جزو قلمرو دولت ايران بوده است. درياى پارس و جزاير آن از جمله ابوموسي، در روزگار عيلاميان به ويژه در زمان سلطنت « شيلهك اين شوشيناك» . ( 1151-1165ق.م) تحت حكومت اين سلسله بود. در دوره مادها و به ويژه در زمان سلطنت « هُوِخشَترَه»، اين جزيره به همراه ساير جزاير درياى پارس، جزو يكى ‌‌از ايالت‌هاى جنوب غربى ‌‌و سپس جزو ساتراپ ( استان ) چهاردهم دولت ماد به نام « درنكيانه» و بخشى ‌‌از كرمان بود. در روزگار هخامنشيان، جزاير خليج‌فارس از جمله جزيره ابوموسى ‌‌به موجب بند 6 ستون اول كتيبه بيستون جزو استان پارس بوده است. در زمان اشكانيان، به ويژه در روزگار سلطنت مهرداد اول ( 171ـ 138 ق.م) بنادر و جزاير درياى پارس تحت حكومت اين سلسله قرار گرفت. در دوره ساسانيان، جزاير و بنادر خليج‌فارس جزو قلمرو ايران و كوره ( شهر) اردشير خوره، در محدوده پادكيسانِ نيمروز بوده است. در سال 23 هـ .ق جزيره ابوموسى ‌‌و ساير شهرها و ولايت‌هاى كرانه شمالى ‌‌خليج فارس به تصرف اعراب درآمد. در دوره حكومت امويان و عباسيان، كرانه‌ها و جزيره‌هاى خليج فارس، توسط فرستادگان آنان اداره می‌شد. در اواسط قرن سوم هجرى ‌‌قمري، يعقوب ليث صفارى ‌‌در سيستان نخستين دولت مستقل ايرانى ‌‌را پايه‌گذارى ‌‌كرد. بعد از مرگ وي، برادرش عمروليث، از سوى ‌‌خليفه بغداد به حكومت فارس، بوشهر، بنادر و جزاير كرانه‌هاى شمالى ‌‌و جنوبى ‌‌خليج فارس. . . منصوب شد. در سال 323 هـ . ق عمادالدوله ديلمي، بنادر و جزاير خليج‌فارس از جمله جزيره ابوموسى ‌‌را تصرف كرد. در تمام مدت حكومت ‌آل‌بويه، بنادر و جزاير سراسر كرانه‌هاى خليج فارس در قلمرو فرمانروايى ‌‌آنان قرار داشت. پس از انقراض سلسله آل‌بويه، سلجوقيان كرمان در آن منطقه حكومت يافتند و كليه كرانه‌هاى شمالى ‌‌و جنوبى ‌‌و جزاير خليج‌فارس از جمله بحرين، ابوموسي، كيش و خوزستان را متصرف شدند. اين جزيره تا سال 538 هـ . ق كه حكومت سلجوقيان كرمان دوام داشت، جزو قلمرو آنان محسوب می‌شد و توسط حكومت دست نشانده آنان ـ بنی‌قيصر يا ملوك كيش ـ اداره می‌شد. پس از انقراض ملوك كيش، در سال 626 هـ . ق حكومت جزيره كيش و ساير جزاير خليج فارس، از سوى ‌‌اتابك ابوبكر بن سعد زنگى ‌‌( اتابك فارس ) به ملوك هرمز واگذار شد كه تا سال 779 هـ . ق مالكيت‌ آن‌ها بر اين جزاير ادامه داشت. تيمور گوركانى ‌‌در يورش‌هاى خود، خليج فارس و بنادر و جزاير آن از جمله ابوموسى ‌‌را ضميمه متصرفات خويش كرد و تا سال 873 هـ . ق كه اعقاب او در ايران حكومت داشتند، اين منطقه جزو ايالت‌ فارس محسوب می‌شد. در دوره شاه عباس صفوي، پرتغالی‌ها ابوموسى ‌‌را به تصرف خود درآوردند؛ ولى ‌‌اين جزيره ، پس از يك دوره طولانى ‌‌به وسيله نيروهاى ايرانى ‌‌آزاد گرديد. در سال 1147 هـ.ق ( 1735 م . ) از سوى ‌‌نادرشاه افشار، لطيف‌خان دشتستانى ‌‌به سمت حاكم ايالت دشتستان ، شولستان و درياداريِ كل سواحل، بنادر و جزاير خليج‌فارس منصوب شد و تمام جزاير از جمله ابوموسى ‌‌را از دست ياغيان خارج كرد . لطيف‌خان دشتستاني، در سال 1149 هـ . ( 1736 م . ) به بحرين لشكر كشيد و شيخ جبار هوله را شكست داد و آنجا را نيز به تصرف درآورد. كريم خان زند در سال 1179 هـ . ق ( 1756 م . ) بر سراسر فارس و جزاير خليج فارس از جمله ابوموسى ‌‌و . . . اعمال حاكميت نمود. آقامحمدخان قاجار نزديك به 10 سال با جانشينان كريم‌خان زند و ساير مدعيان سلطنت جنگ كرد و موفق شد بر تمام ايران، از جمله بنادر و جزاير خليج‌فارس مسلط شود. در روزگار سلطنت فتحعلی‌شاه نيز اين منطقه جزو ايالت فارس بود. در آخرين سال‌هاى قرن نوزدهم، پس از وارد شدن نيروى ‌‌دريايى ‌‌و اتباع سياسى ‌‌انگلستان به آب‌هاى خليج فارس، به بهانه بيرون راندن دزدان دريايى ‌‌و مانع شدن از برده‌فروشى ‌‌و حفظ امنيت هندوستان، نيروى ‌‌دريايى ‌‌انگلستان از عمليات مأموران نظامى ‌‌حكومت فارس در جزيره ابوموسى ‌‌جلوگيرى ‌‌به عمل آوردند؛ اما در همان ايام بر روى ‌‌نقشه‌هاى ترسيمى ‌‌انگلستان كليه خطوط مرزى ‌‌كه مربوط به ايران بود، به رسميت شناخته شد و مورد تأييد قرار گرفت. پس از چندى ‌‌شيخ شارجه با هماهنگى ‌‌دولت انگلستان ادعاى مالكيت جزيره را كرد و با ايجاد چند اسلكه و تأسيسات بندرى ‌‌مختصر ، به انتقال خاك‌سرخ و راه‌اندازى ‌‌چراغ دريايى ‌‌و توليد مقدار كمى ‌‌برق پرداخت. در شروع فصل زمستان سال 1350 شمسي. جزيره ابوموسى ‌‌تحت سلطه نيروى ‌‌دريايى ‌‌ايران قرار گرفت؛ ولى ‌‌در خصوص اختيارات حكومت ايران در اين جزيره قبلاً با ميانجيگرى ‌‌« سر ويليام لوس» ديپلمات و نماينده وزارت امور خارجه انگلستان در خليج‌فارس، توافق‌هايى ‌‌بين دول ايران و شارجه انجام گرفته بود. سر ويليام لوس كه مدتى ‌‌از طرف دولت انگلستان مأمور خدمت در بحرين و خليج‌فارس شده بود، به دنبال مسافرت‌هاى مكرر به خليج فارس و شيخ نشين‌هاى اطراف ، نظرافت و پيشنهادات شيوخ سواحل جنوبى ‌‌خليج فارس و دولت ايران را قبل از خارج شدن مأموران انگلستان اخذ كرد، و موفق به پيدا كردن راه‌حلى ‌‌براى مسائل و مشكلات جزاير تنب بزرگ ، تنب كوچك و ابوموسى ‌‌شد. بعد از آن‌، دولت ايران و شيخ نشين شارجه بر اساس قراردادى ‌‌به توافق رسيدند. پس از استقرار نيروهاى نظامى ‌‌ايران در بلندی‌ها و مناطق سوق‌الجيشى ‌‌جزيره و حفظ قسمت‌آباد و قابل سكونت جزيره براى اقامت اتباع شارجه، جلساتى ‌‌تشكيل شد و دولت ايران تمام شرايط قرارداد را هم‌چنان استوار دانست. هم‌چنين در همان سال (1350 ) ، نخست‌وزير ايران طى ‌‌نطقى ‌‌در مجلس شوراى ملى ‌‌اقدام دولت ايران را در باز پس گرفتن جزاير سه‌گانه اعلام داشت و گفت مطابق گذشته، ايران خود را مالك و حاكم جزيره و منابع آن می‌داند. در حال حاضر، به لحاظ فقدان كانون‌هاى جمعيتى ‌‌متراكم در اين شهرستان، بافت شهرى ‌‌تمركز يافته‌اى در يك مكان مشخص مشهود نيست؛ بلكه بافت شهرى ‌‌به صورت پراكنده و تلفيقى ‌‌از بافت جديد ( شهرك‌ها ) و قديمی‌ همراه با واحدهاى مسكونى ‌‌ديگر است كه بيش‌تر اماكن دولتى ‌‌محسوب می‌گردند.

 

مكان‌هاى تاريخى ‌‌و ديدنى ‌‌استان هرمزگان

 

 

شهرستان بندرعباس
كناره‌هاى رودخانه جلالى ‌‌– كوه‌هاى شمالى ‌‌بندرعباس
چشمه معدنى ‌‌گنو- 24 كيلومترى ‌‌شمال شرقى ‌‌بندر عباس
چشمه آب‌گرم لشتان – 7 كيلومترى ‌‌شرق بندر خمير
چشمه چاه احمد – مسير جاده بندر خمير، بندر لنگه
چشمه آب گرم سايه خوش – مسير جاده بندر خمير، بندر لنگه
چشمه آب‌گرم تودولويه – مسير جاده بندر عباس، لار
چشمه آب گرم خورگوـ جاده فرعى ‌‌منشعب از جاده بندر عباس، سيرجان
چشمه آب گرم بارى ‌‌– جاده روستايى ‌‌خورگو، سرخان، بارى ‌‌
چشمه آب گرم سرخان – جاده روستايى ‌‌خورگو، سرخان، بارى ‌‌
چشمه آب‌گرم كشكو – مسير جاده بندرعباس، كشكو
چشمه آب گرم نيان – مسير جاده بندرعباس، سرخان
چشمه آب‌گرم چستانه – 25 كيلومترى ‌‌غرب بندرعباس
جزيره كيش – جنوب غربى ‌‌بندرعباس
جزيره هرمز – جنوب شرقى ‌‌بندرعباس
منطقه حفاظت‌ شده گنو- 29 كيلومترى ‌‌شمال غربى ‌‌بندر عباس
جنگل‌هاى حرا( مانگرو) – سواحل خليج فارس، شمال جزيره قشم، بندر خميرو . . .
عمارت كلاه‌فرنگى ‌‌– محل اداره گمرك بندرعباس
قلعه لافت – روستاى لافت
قلعه خمير – نزديكى ‌‌شهر بندر خمير
چاه‌هاى آب لافت- پشت قلعه لافت
اسكله باستانى ‌‌بندر لافت – لافت
محله قديمى ‌‌سورو – عرب شهر بندرعباس
پل لاتيدان – 50 كيلومترى ‌‌غرب بندرعباس
مسجد دژكان – نزديكى ‌‌بندر خمير
مسجد منبر كهنه- غرب بندر عباس
مسجد جامع بندرعباس – بندرعباس
مسجد صحراباغى ‌‌– بندرعباس
امام‌زاده شاه محمد‌تقى ‌‌– كنار جاده بندرعباس
امام‌زاده سيد مظفر- بندرعباس
زيارتگاه خواجه نصير- جاده بندرعباس، سورو
امام‌زاده سيد كامل- بندرعباس
معبد هندوها – بندرعباس


شهرستان قشم
جزيره قشم – شمال غربى ‌‌تنگه هرمز
جزيره لارك – جنوب شرقى ‌‌قشم
جزيره هنگام – 29 ميلى ‌‌قشم
قلعه پرتغالی‌ها – جزيره قشم
آب‌انبار بی‌بى ‌‌- شهر قشم
آب‌انبار خربز- جنوبى ‌‌غربى ‌‌جزيره قشم
چاه پرتغالی‌ها – محوطه نيروگاه برق قشم
شهر قديم خربز – جزيره قشم
تپه باستانى ‌‌كولغان – قشم
سدبالاتل – دره كولغان قشم
مسجد برخ- جزيره قشم
مسجد جامع – قشم
زيارتگاه بی‌بی‌ مريم – روستاى توريان
زيارتگاه شاه شهيد – مجاور شهر قديمى ‌‌خريز
بقعه شيخ برخ‌الاسود- قشم
زيارتگاه شيخ اندرآبى ‌‌– روبه‌روى ‌‌لافت
نيايشگاه ميترا- 15 كيلومترى ‌‌قشم


شهرستان بندر لنگه
كناره‌هاى رودخانه مهران – كنار شهرستان بندر لنگه
چشمه آب‌گرم بادون – جاده بندر لنگه ، روستاى گزيل
چشمه آب‌گرم آسك – جاده بندر لنگه، روستاى گزيل
چشمه آب گرم ملايجى ‌‌– مسير جاده بندر لنگه ، بندر گنگ
چشمه آب گرم چارك – مسير جاده بندر لنگه، گاوبندى ‌‌
چشمه آب گرم فارياب – مسير جاده بستگ، بعد از روستاى فتويه
چشمكه آب گرم فتويه – مسير جاده بستگ
جزيره لاوان – 91 ميلى ‌‌بندر لنگه
جزيره هندورابى ‌‌– 72 ميلى ‌‌بندر لنگه
جزيره شتور – جنوب شرقى ‌‌جزيره لاوان
پناهگاه حيات‌وحش – جزيره شتور
عمارت فكرى ‌‌– بندر لنگه
قلعه لشتان – 6 كيلومترى ‌‌شرق بندر لنگه
مسجد و مناره ملك ابن عباس – غرب بندر لنگه


شهرستان ابوموسى ‌‌
جزيره تنب بزرگ – 14 ميلی‌ جنوب غربى ‌‌جزيره قشم
جزيره تنب كوچك – غرب جزيره تنب بزرگ
جزيره سيرى ‌‌– 27 ميلى ‌‌ابوموسي
جزيره فرور بزرگ – 36 ميلى ‌‌ابوموسى ‌‌
جزيره فرور كوچك – شمال غربى ‌‌جزيره ابوموسى ‌‌
جزيره ابوموسى ‌‌– ابوموسى ‌‌


شهرستان حاجی‌آباد
چشمه آب‌گرم حاجی‌آباد – 30 كيلومترى ‌‌شرق حاجی‌آباد
چشمه آب‌گرم ده شيخ – مسير جاده حاجی‌آباد، دولت آباد


شهرستان ميناب
كناره‌هاى رودخانه ميناب – ميناب
قلعه هزاره (بی‌بى ‌‌مينو) – ميناب
امام‌زاده امير ديوان – ميناب

 

زنده دل ، حسن . مجموعه راهنماى جامع ايرانگردى ‌‌: استان هرمزگان ، تهران : نشر ايرانگردان – جهانگردان ، 1379 . ص31-42 ،121-124.

* منبع :

مناسبت ها

 

 
 

 

 

 
 
 
 

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 3886
 بازدید امروز : 204
 کل بازدید : 4956621
 بازدیدکنندگان آنلاين : 6
 زمان بازدید : 7.8750